آروم پد کشید داشتم از درد میمردم آمپول فرو کرد

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما


جهت سفارش تبلیغات با شماره در تماس باشید (ماهانه تنها....... تومان با بازدهی عالی)

ثبت تبلیغات لینکی در سایت تنها با ...... تومان در ماه

تو رو از دور دلم دید اما نمی دونست چه سرابی دیده
من دیوونه چه می دونستم زندگی برام چه خوابی دیده
نمی دونی نمی دونی ای عشق کسی که جوونی شو ریخته به پات
واسه اینکه تو رو از دست نده چه عذابی دیده
آه ای دل مغموم آروم باش آروم ای حال نا معلوم آروم باش آروم
نیستی اما هنوزم کنارمی نیستی اما هنوزم اینجایی
روزی صد هزار دفعه میمیرم اگه احساس کنم تنهایی
هر کجا رفتی و هرجا موندی منو بی خبر نذار از حالت
اگه تنها شدی و دلت گرفت خبرم کن که بیام دنبالت
آه ای دل

همشیره ی اینجانب به همراه داماد خانواده  و نوه ی کوچولوی سه و نیم سالمون میرن دکتر..
البته بچه رو بردن دکتر.خلاصه بنا رو این میشه که دختر کوچولوشون یه آمپول کوچولو نوش جان کنه ....
خلاصه از اینا اصرار و از بچه انکار..
هیچی دیگه مجبور میشن سه نفری با آقای دکتر محترم دست و پای بچرو بگیرن و بزور سوزنو تو پاش فرو کنن..
...بگذریم که چقد بچه گریه میکنه و دست و پا میزنه و گریه و التماس کار خودشونو میکنن و .......دزززززز  آمپول زده میشه .
سوزنو که در میارن و یکم
من قبلا هر کسی بدون نسخه دکتر می رفت پیش تزریقات و آمپول می زد منع می کردم .
از سه سال پیش که به خاطر یه سرماخوردگی بدموقع وسط امتحانات پایان ترم ، سه نسخه دارو خوردم و خوب نشدم و مجبور شدم برم تزریقات و خودم بسپارم به نسخه تجربی تزیقاتی ، دیگه واسه سرماخوردگی نمی رم دکتر.
خب چه کاریه ! سه ساعت تو نوبت ویزیت بمونم ، 15 هزار تومن پول ویزیت بدم ! 15 هزار تومن هم پول داروهای بی خود بدم؟!
تازه اگه با یه نسخه حل بشه !
امروز صبح احساس کردم گلوم چرک کرده و به
من مطمئنم بلایی عظیم سرِ کتفم اومده وگرنه یه گرفتگی ساده و همیشگی و رفع اون با آمپول شل کننده عضله و این جریانات، چرا باید سه هفته یعنی سه تا پنجشنبه متوالی ادامه پیدا کنه و حالا من از درد آرنج و بازو کبود بشم و آخ نگم که مبادا ببرنم اورژانس دوباره و ... نه که من از آمپول بترسم! نه به جان بی جانم. دکتر هم که محرمه و بیمارستانم کلاً مکان مقدسیه... فقط یکی منو روشن کنه که سرِ کتفم چه بلایی اومد و نفهمیدم؟

امشب داشتم به هانیه میگفتم این علیزاده ترکونده چقدر تو یه روز نصف بیشتر سانساش پر شده و اینا و کنسرتش آخرای آذره
بعد آروم گفت آره مام سه تا بلیط گرفتیم واس بیست آذر :||
گفت اگ حالم بد شد میذاریم دیوار میفروشیم بلیطارو .
خب من واقعا به یه جایی مثه کنسرت نیاز داشتم:||
ایشالا که حالش بد نشه:|||
بریم
سلام نرگس هستم اومدم خاطره آمپول خوردن آرش رو بزارم ممنونم که برای خاطره قبلم نظر گذاشتید (دوست دارم اگه انتقادی از من دارید لطف کنید و بگید ممنون می شم )خوووب اینم خاطره : من سرما خوردگیم چند روزی طول کشيد و آرش از من سرماخوردگی رو گرفت (نه که سنگین بود ) ولی از اونجایی که می دونست من مثل گرگ زخمی هستم و دنبال تلافی به روی خودش نمی آورد که مریضه منم اذیتش می کردم (بد جنس نیستما ولی خیلی قیافش باحال می شد )عصر ها هم دیر تر می اومد خونه تا کمتر در خ
امروز،وقتی بخاطر کاری که نکرده بودم عذر خواستم و عصبی شدم و سردرد گرفتم، درست وقتی حواسم پرت شد و اشتباهی آمپول فشار دادم به یه مریض میانسال و فهمیدم حالم جا نیست، وقتی ساکت نشستم و نسخه‌ها رو مرتب کردم و سرمو انداختم پائین و پشت ماسکی که زده بودم آهسته گریه کردم و آرزو کردم امروزِ لجباز زودتر تمام شه، وقتی از خودم بدم اومد که همه میتونن اینهمه زود منو بهم بریزن، و درست اون وقتی که نتونستم حرفمو بزنم و صدام گرفت، وقتی با بغض نسخه رو قیمت و دس
خب به عنوان اولین مطلب یه خاطره ی واقعی طنز از خودم می ذارم امیدوارم خوشتون بیاد .
خب من چون خیلی خجالتی هستم معمولا استرس می گیرم و سوتی هم تا دلتون بخواد می دم خخخخخخخخ
چند سال قبل در مطب یه خانم دکتر به عنوان منشی مشغول به کار شدم. چند روز که گذشت قرار شد خانم دکتر به من تزریق آمپول رو یاد بده  تا بتونم به بیماران آمپول بزنم.
منم که استرسی ...خلاصه گذشت و بعد از دو سه بار گفت این بار مریض اومد تو آمپولش رو بزن . منم گفتم باشه.
نشسته بودم که یه خان

چشماش قرمز شده بود انقد تو خودش گریه کرده بود. نفس نفس میزد . چشماش بسته بود و دندوناش رو به هم فشار میداد . خودش رو دور پتوش مچاله کرده بود تا شاید آروم بشه. عصبانی بود از دست دور و بریاش . دستاش میلرزیدن . صدای هق هق ش آروم و آروم تر شد .
 
 
[و سکوت...]
سلام الهه هستم۲۶سالمه ویه دختر۱ساله ونیمه دارم وبا اینکه زایمان کردم از آمپول وحشت دارم پنج سال پیش بودچند ماه بودعقد کرده بودم وتصمیم گرفتیم باشوهری بریم شمال قراربود بریم آمل خونه خاله شوهری وازاونجا که من خیلی خوش شانسم دلم دردگرفت یه آب نبات خوردم گفتم شایدسردی باشه وچیزی نگفتم تارفتن کنسل نشه رفتیم ازتهران دجل دردمن بیشتر میشد وکم کم سرگیجه وضعف بهش اضافه شد وهرچی میخوردم بالا میاوردم تارسیدیم آمل شوهری بدون اینکه بگه جلوی یه کلین
باید یکی اینجا تلف می شد
از بین ما باید یکی می موند
من روحمو کشتم برای تو
جسمم واسه "من" فاتحه میخوند
 
آروم باش ای ماه عاشق کُش
آروم از این مُرده،بیا رد شو
من پای بدبختی رو بوسیدم
تو اسم نیک فال "اَبْجَد" شو
 
من بی تو با این مردگی،بی حس
تو زندگی داری،برو عشقم
من موندم و تقویم بی برگم
تقویمتونو پُر کنید با هم
 
میشینم اینجا،پای حرفامو
هر یک نفس،یک قرن آزاره
با اینکه قلبم مُرده،این چشما
بازم واسه عشق تو میباره
 
چشماتو روی من ببند،رد شو
من کل این
سلام گلای من خوبین همه؟ منم خوبم میگذره. امروز بیمارستان به شدت شلوغه استاد رفتن اتاق عمل انترن و رزیدنتا بخشو گرفتن دستشون انگار ما هم بچه دبستانی هستیم داریم دنبالشون می دو ایم اینور و اونور. خسته شدم انقدر بدو بدو کردم از صبح تو اورژانس بودم الان اومدم بالا خسته شدم همه مریضن نمیخوان خوب شن نمیخوان دارو بخورن نمیخوان آمپول بزنن خسته ام کردن حالا بقیه رو درک میکنم که وقتی میگم نمیخوام نمیخوام چقدر اذیت میشن. از پیر مرد 70 ساله بگیر تا بچه 4

نگفتم امروز یه روز گند و اعصاب خورد کن میشه?
صبح که گفتم پس مدت ها برای رفع کپک زدن برم بیرون خرید!به خاطر هوای مضخرف و سرما داشتم ميمردم:/
گفتم عیب نداره،بدبین نباش،یهو نمیدونم چی شد گوشیم شوت شد کل صفحه اش ترکید:|
بازم گفتم آروم باش آیدا،کار میکنه فعلا:/
بعدش یهو عموی گرامی زنگ زد گفت شام اونجام:/خو این چیش بده?بدیش اینه که عموی گرام درسای بنده رو چک میکنه هر هفته:/
منم این هفته کلا تعطیل.....
هیچی اونم الان یکم غر زد سرم(البته حقم داشت)
عاخریشم.....
تخفیف ویژه 50 درصدی کتاب آمپول استرس
ضمن عرض تبریک عید سعید فطر به اطلاع می رساند کتاب آمپول استرس فقط به مدت پنج روز با قیمت استثنایی عرضه می گردد.
شما می توانید با کلیک روی عکس زیر وارد صفحه نسخه چاپی کتاب آمپول استرس شوید و آن را تهیه کنید.
نسخه چاپی: 22000 تومان »»»  11000 تومان
نسخه الکترونیکی: 11900 تومان  »»»  5900 تومان

هر روز که می آمدی و بوســـه ای می دادی،
من آن را گــِــره ای می کردم بین نخ های کاموا 
حال که شـــال گردنی قرمز با هزاران هزار گره برای تو بافتـــــه ام نیستی … 
به خودم دلـــــداری می دهم …
برایش کـــوتاه بود؛ 
خوب شد که رفت …!!
 
***...تو رو از دور دلم دید اما نمی دونست چه سرابی دیده
من دیوونه چه می دونستم زندگی برام چه خوابی دیده
نمی دونی نمی دونی ای عشق کسی که جوونی شو ریخته به پات
واسه اینکه تو رو از دست نده چه عذابی دیده
آه ای دل مغموم آروم با
سلام
برای آمپول زدن برای خدمت که چهار شنبه نتونستم جاشو پیدا کنم برم بزنم افتاد شنبه
از دیروز داشتم تصمیم میگرفتم که امروز رو زدود برم دنبال کارام و انجام بدم
صبح با بابام رفتیم بعد صبحانه اون کارای خودشو انجام داد بعد من رفتم پلیس بعلاو ده که آدرس تزریق خدمت رو بپرسم، پرسیدم رفتیم داشت پرستار توضیح میداد بعد هممون رو فرستاد پذیرش من برگه هارو جمع کردم و دادم به پرستار بعد پرستار اسامی رو خوند من اولین نفر بودم رفتیم آمپول کزار و مننژیت رو ز
سلام بچه ها بدجوری سرما خوردم اصن سرمو نمی تونم تکون بد عین بمب ساعتی شده انگار .  تو این گیر و دار درس فقط مریضی رو کم داشتم دیشب تب ولرز گرفته بودم   نمی دونم چیکار کنم. مامانم میگه عصری  میریم دکتر ولی من گفتم با یه قرص خوب میشم. از آمپول وحشت دارم از بچگی همین طور بودم. وای خدایا این طور که معلومه حالا حالا ها  مریضم. از یه طرف درسا میمونه از یه طرفم میترسم برم دکتر. بد وضعیتیه. مامانمم که دیگه ول کن نیست. خودمم می دونم آخرشم نمی تونم از این آمپ
آخ.. 
دیدی حرف بابا رو جدی نگرفتم؟؟؟
دیروز  که آمپول زد.. گفدم چرا آمپول زد درد نمیکنه؟! گف فردا نتیجشو میبینی 
الان دارم میبینممممم... مث اردکا لنگ میزنم.. انقده درد گرفتههه.. اوپس.. 
 
 مامان گوشیشو نبرده... فعلا در حد کامنت ج دادن آنم. هر به ربع یبار میام مدیریت وبم.. 
آرش.. دستاش... :(
آخی.. چه اون پسره تو عکست بانمک و ناز بود.. کیا بودن؟! 

کاش که من بال و پری داشتم
جانب کویش گذری داشتم
آتش عشقش چو بجانم فتاد
سوخت اگر بال و پری داشتم
میزدم آتش به نهال حیات
گر نه امید ثمری داشتم
گلشن حسن تو ، که شاداب باد
منهم از آن چشم بری داشتم
رفتی از این شهر و نگفتی که من
شیفته ی در بدری داشتم
دل به رهش پر زد و میگفت باز
کاش که من بال و پری داشتم
پاریزی...
تورو از دور دلم دید امانمی دونست چه سرابی دیدهمنه دیوونه چه می دونستمزندگی برام چه خوابی دیدهنمی دونی نمی دونی ای عشقکسی که جونیش و ریخته به پاتواسه این که تو رو از دست ندهچه عذابی چه عذابی دیدهآه ای دل مغمومآروم باش آرومای حال نا معلومآروم باش آرومنیستی اما هنوزم کنارمینیستی اما هنوزم اینجاییروزی صد هزار دفعه می میرماگه احساس کنم تنهاییهر کجا رفتی و هر جا موندیمن و بی خبر نذار از حالتاگه تنها شدی و دلت گرفتخبرم کن که بیام دنبالتآه ای دل م
عشقه من صدات آرامشه محضهعشقه من به همه دنیا می ارزهعشقه من به دلم میشینه حرفاتعشقه من فوق العادست تو چشماتآروم آروم اومد بارون شدیم عاشق زدیم بیروناومد نم نم نشست شبنم
رو موهامون رو موهامون
آروم آروم اومد بارون
شدیم عاشق زدیم بیروناومد نم نم نشست شبنم رو موهامون رو موهامون
منو جا بده تو دلت بذار رابطه خوب بشه بینمونصدا خنده هامون تا آسمونا برهمنم پاسبون واسه اون چشایه ناز خوشگلتخاصه احساسمون دل کندن از تو مشکلهبارون زده میاد رو شونم آروم
آزمون رضایت بخش بود!
یعنی هیچ وقت هیچ وقت تو تخیلم هم نمیگنجید ریاضی 67 درصد بزنم
_____________
+ امروز یوگا وری وری گود بود :-)
_____________
+ دیشب 120 مین آمپولمو در طی 10 ماه زدم!
10 ماه
120 امپول..
120 شب تب و لرز
120 شب احساس تنهایی
120 شب درد
120 شب بوی پنه الکی .:-|
120 شب صدای تلق آمپول اتواینجکتووورم
+اتواینجکتووور( من خیلی با کلاسم  شما ک تاحالا آمپول اتواینجکتور نزدینننن)
دستم و گذاشتم رو دستاش که همچنان یقم و چسبیده بود.آروم سرشو آورد پایین پیشونیمو بوسیدته دلم قیلی ویلی رفت...چته رها؟چرا داری وا میدی بدبخت پسر ندیده...داره ازت سواستفاده میکنه تو میگی قیلی ویلی رفت؟با جدیتی که از خودم سراغ داشتم برگشتم به چشاش نگاه کردم-اگه به من دست بزنی قسم میخورم خودمو بکشمچند ثانیه نگاهم کرد بعد از اتاق رفت بیرون.آخیش راحت شدما(نه که خیلی بدت اومد!)هه!آقا ببین چند وقت بود باکسی نبوده میخواست به این بهونه سر من خالی کنه...دی
مثلا بهم ایمیل بزن به صورت ناشناس. مثلا بنویس که همیشه دوستم داشتی، همونجوری که من همیشه دوستت داشتم حتی بیشتر. بنویس باید باهام حرف بزنی که آروم شم. بنویس واست مهمه که آروم باشم، مهمه که هر روز نه اما هر هفته زنگ بزنی تا صداتو بشنوم و آروم شم. بنویس از این که رفتی برای همیشه و خودت رو برای همیشه ازم گرفتی متاسفی، که مجبور شدی به این کار. مجبور بودی به رفتن، بی بازگشت ترین رفتن دنیا. بنویس دلت هنوز برای صدام تنگ میشه، و برای لوس کردن خودم واست و
تو رو از دور دلم دید اما نمیدونست چه سرابی دیده
من دیوونه چه میدونستم زندگیم برام چه خوابی دیده
نمیدونی نمیدونی ای عشق کسی که جوونیشو ریخته به پات
واسه اینکه تو رو از دست نده چه عذابی چه عذابی دیده
آه ای دل مغموم آروم باش آروم
ای حال نامعلوم آروم باش آروم
نیستی اما هنوزم کنارمی نیستی اما هنوزم اینجایی
روزی هزار دفعه میمیرم اگه احساس کنم تنهایی
هر کجا رفتی و هر جا موندی منو بی خبر نزار از حالت
اگه تنها شدی و دلت گرفت خبرم کن که بیام دنبالت
آه ای
یه آپ با صدای مرتضی به عشق مرتضی...
به عشق صدای آرومش...
به حرمت گریه هام...
به حرمت عذابایی که کشيدمو با صداش آروم شدم...
به حرمت هق هق گریه هام...
به حرمت لحظه هایی که خودش عذاب کشيد ولی خوند تا مارو آروم کنه...درحالی که خودش اصلا آروم نبود...
به حرمت تحمل بالا و صبوریش...
و به حرمت لحظه هایی که بین ما بود و دیگه نیست...
هنوزم با صدات آروم میشم هنوزم لحظه های شادو غمگینمو به آهنگ هاتو صدات پناه میبرم...صدایی که انس گرفته باهام...کاش بیشتر بودی کاش هنوزم بو
خنده در لب گوئی اهلی داشتی/ گریه در بر گویم آری داشتم من نبودم بی‌دل و یار این چنین / هم دلی هم یار غاری داشتم آن نه یار آن یادگار عمر / بس به آئین یادگاری داشتم راز من بیگانه کس نشنیده بود/ کاشنا دل رازداری داشتم هرگز از هیچ اندهم انده نبود / کز جهان انده گساری داشتم انده آن خوردم که بایستی مرا / کاندر انده اختیاری داشتم آن دل دل کو که در میدان لهو / از طرب دلدل سواری داشتم پیش کز بختم خزان غم رسید / هم به باغ دل بهاری داشتم بارم انده ریخت بیخم غم شک

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتمدر میان لاله و گل آشیانی داشتم گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وارپای آن سرو روان اشک روانی داشتم آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بودعشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهیچون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بوددر زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم درد بی‌عشقی ز جانم برده طاقت ورنه منداشتم آرام تا آرام جانی داشتم بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموشنغمه

بیا آروم تو گوشم بخون، الا بذکر الله تطمئن القلوب...که آروم بگیره این دل آشوب ...بیا بهم بگو خدا هنوز همون خداست که سفت و سخت هوامو داره بیا بگو خدا هنوزم دوسم داره ،بگو هنوزم بغلم کرده...بگو زخمای دلم خوب میشه ، بگو یه روز قد میکشم تا اوج...بیا بهم بگو این شرمندگی ها تهش دلخوشیه....بگو این روسیاهیا تهش سفیدیه...بگو خدا باهامه...صدامو می‌شنوی؟!بیا آروم تو گوشم بخون...بذکر الله تطمئن القلوب.
نمیدونم چرا هر اتفاقی می یوفته دوس دارم وبلاگمو حذف کنم!
نمیدونم ...شاید تنها باحذف وبلاگم آروم میشم!
 
البته فکر میکنم با حذف آروم میشم درصورتی ک خودم بهتر میدونم این طور نیست !
 
خیلی حرفا بود ک دوس داشتم دربارشون حرف بزنم! (حرفای روزمره )
اما احساس میکنم تو وبلاگ خودمم راحت نیستم!
 
شناخت من خیلی سخته !
گاهی دوس دارم رو حرفای عادی رمز بذارم ...
گاهی ب حرفای بی ربط خیلی میخندم...گاهی هم خیلی گریه میکنم...
 
گاهی بعضی از همین حرفای ساده خیلی منو میشک
دیشب خیلی بد بود
خیلی درد کشيدم
شدم هزار نفر و نشستم تو مغزم و هی حرف زدم با خودم
یکی خاطره گفت یکی خندید یکی از دعواها گفت یکی از خنده ها گفت
یکی آرزوی برگشت کرد یکی زار زار گریه کرد
یکی ناامید شد و خودش و کشت یکی نفس عمیق کشيد و گفت میگذره دختر
یکی بغض کرد و گفت صبر کن
یکی دیوونه شد و هی جیغ کشيد جیغ کشيد جیغ کشيد و همه گوشاشون و گرفتن و اون ولی آروم نشد فقط صداش گرفت و خفه شد
سرم شد هزار برابر غصه ام شد یه دنیا
و کجا بود دست نوازشگرت و نفس آرامبخش
سلام سوگند هستم 15 سالمه این خاطره که تعریف می کنم برای یک سال پیش اولین بار خاطره می زارم امید وارم خوشتون بیاد من یه برادر بزرگ تر از خودمم دارم که کارمند شرکت نفته جنوب کشور زندگی می کنه من به شدت از آمپول فراری ام داییم پزشکه و متخصص ریه هست به دلیل این که مامانم همین یکی بیشتر نیست من خیلی عزیزم (یه خاله هم داشتم که به علت بیماریه سرطان فوت شده مجرد بود )پدرم پاسدار و سرتیپ سپاه و جانباز 75 درصد پدرم جانباز مغزو اعصاب خیلی سختی دیدم در واقع ر
به نام خدا
 
امروز شاید تنهاترین –و فقط تنهاترین – روزی هست که یازده ساله هر روز به خاطر فرا رسیدن چنین روزی خدا رو با تمام وجودم شکر می کنم – شکر می کنم که خدا گوهری رو به من هدیه داده که بدون شک و با توکل به خدا از سرآمدان دوران خواهد بود–
یادم هست چند سال پیش که من کتاب شعر دستم بود امیرحسینم می اومد و می نشست بغلم و من آروم آروم براش غزل می خوندم و بعضی وقتها اشک توی چشمهای شب رنگش  حلقه می زد و من یقین داشتم که این اشک نیست و شعره.... و بعد از

3

یه جایی بودم تو شهر تو دلم آروم بود شب بود تو بودی و من و یکی از دوستات نگام میکرد آروم درباره من ازت پرسید تو هم معرفیم کردی تو این فکر بودم منو کجا میبری همه جا تاریک بود جز چندتا چراغ از دور نوری نبود سرد مثل زمستون دلم آروم بود پیش تو بودم سر یه میز روبروم نشستی اما من فقط نگات میکردم چقد دلم برات تنگ شده بود دوستت یه چیزی مثل آدرس بهت گفت و رفت تو کناره من تمام شهرو باهم قدم زدیم منی که این همه برای تو حرف دارم چقدر ساکت و آروم بودم کاش زند
یكشنبه سی ام آبان هزاروسیصدونودوپنج
لوكیشن:ندارد
هواسردبودوزمین خیس 
دودل بودم كه دربیارم یانه
توهمین فكرابودم كه یه دفعه آروم زیرگوشم گفت اینوببین!!!
یه دختردوازده سیزده ساله كه داشت آروم راه میرفت 
بدون كفش ...!
خجالت كشیدم ...
منم كفشام رودراوردم وآروم راه افتادم...
 
چشم هاش مث سابق برام جذاب نیستن
با نگاه بهش یاد دروغاش میفتم
دیشب بشدت مریض بود،دوباره قلبش...
شاید تقصیر من بود اما نگفت،داشت آروم آروم اشک میریخت.
نتونستم علت ناراحتی مو بگم،نتونستم!
امروز قراره بره هسته گزینش!خدا بخیر بگذرونه
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

برای ورود به کانال الگرام ما کلیک کنید