امپول ارین هلیدا شهرام امیر میترا

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما


جهت سفارش تبلیغات با شماره در تماس باشید (ماهانه تنها....... تومان با بازدهی عالی)

ثبت تبلیغات لینکی در سایت تنها با ...... تومان در ماه

کاری میکنم بیمارام نسبت ب پزشک دیدشون عوض بشه 
کاری میکنم بچه ها عاشق امپول بشن 
دیگه نترسن
هیچ کدوم از بیمارام نترسن از امپول از سرم از هزینه های هنگفت 
تو خودت منو فرض کن  وقتی دارم ریه و مبحث رنتیک و میخونم
درس نیست.عشق ِ. دلیل زندگیه 
هدفی که براش ساخته شدمه 
داشتم مینوشتم چیزیو. ی لحظه ب فرم دستم و خودکاری که میرقصید روی کاغذم نگاه کردم فک کردم و تصور کردم اونی ک مینویسم درس نیست. داروِ، و اون کاغذ دفترچه بیمه اس 
حالا من بوی خوب کودکیتو

استاد گفته روز چهارشنبه باید امپول زدن و رگ گرفتن رو یاد بگیرین.گفت رو دست خانوما امتحان نمیکنیم چون رگشون باریکه و ممکنه چون دفعه اولتون هس به هم اسیب بزنین
گفت رو دست پسرای کلاس امتحان میکنین
حتی نمیتوتم فکرشو کنم که دست اقایxرو بگیرم و رگش پیدا کنم و امپول بزنم بهش.خیلی سخته خب:(
ترم قبل یه درس دیگه داشتیم من چون خیلی بد رگ هستم استاد منو مثال زد و منو اورد جلو همه پسر دخترا استینم زد بالا و ازم رگ گرفت.خیلی ب. بود.جلو همه خجالت کشیدم
اخه یه ب
خیلی اتفاقی با اینجا اشنا شدم ۲۲ سالمه و مشغول تحصیل طب (دانشجوی سال۳)توی شهر غریب هستم ،واقعا هم برام تعجب اوره بعضی خاطره ها (۷ تا امپول یجا ) ،حالا اصلا با راست و دروغش کار ندارم . تو خونوادمم با اینکه همه تحصیلات عالی دارن من تنها کسی هستم که پزشکی میخونم ،نه داییم پزشکه نه عمو م .... .من کم خونی و کمبود ویتامین دارم .خیلی ضعیف و طفلکیم کلا ، ۵ روز فرجه امتحان فیزیوپاتولوژی کورس گوارش بود برگشتم تهران به خونوادم یه سر بزنم چشمتون روز بد نبینه ا
به نام خدایی كه جان را فكرت آموخت
الان كه یكسال گذشته دارم از اون روز تاریخی،از روزی كه متوجه حضور یه دختر كوچولو شدیم.اولین واكنشم گریه بود.یه اتفاق طبیعی.
اما الان خوشحالم به خاطر داشتنش،حتی گریه هاش حتی بی قراریاش و حتما به خاطر لبخندش????????
از اون حاملگی پرماجرا و پرخطر،اخر سر هم كشید به یه هفته بستری شدن و فشار خون بالا و ورم و كم شدن اب كیسه اب جنین و رسید به اونجایی كه من با قرص هم فشارم كنترل نشد.دكتر بی فكرم هم علی رغم تجربه بالایی كه دا
فردا میشه وسط هفته دوم از طرحی که توی بردسکنه و هنوز براش حکمی صادر نشده و حقوقی هم توش نیست . حقوقی که خیلی خیلی کمتر از تصوراتمه . کارم تو داروخونه است ُ قطعا به سختی اتاق عمل نیست اما بازم قطعا اسون نیست . اونم با حواس فوق العاده جمع من که تو  دو روز دو بار امپول دگزا رو به جای بتا دادم دست مریض !!یا امپول های ب کمپلکس بدون سرنگ!نسخه ی با بیمه رو ازاد برا مریض حساب کردم ُ از شانس خوبم 40 هزارتومنی که امروز اشتباهی برای یکی وارد کرده بودم ُ به لطف ا
سال اول واهنمایی با یكی چت میكردم اولای یاهو و چت روم بِعد ١٢سال تو اینستا پیدا كردم طرفو زن و بچه داشت یاد دوران جاهلیت بخیر.  همه ی ما خاطرات چت رومو داریم 
مخصوصا من كه تنها بودمو وقتمو تلف میكردم
 
بعد ٤تا امپول تقریبا خوبم خوب
سلام .به تازگی با وب اشنا شدم به طور کاملا تصادفی مهرسام هستم دندانپزشک. البته من از بچگی انشا نوشتنم خوب نبود همین جا عذر خواهی میکنم که نمیتونم خوب تعریف کنم. بعد از یک هفته کاری با دوستانم پدرام و فرزاد و میلاد(فقط پدرام تو جمع ما پزشک بود من و میلاد و فرزاد هم که همکار)  قرار گذاشتیم بریم سپیدان صبح زود حرکت کردیم ولی لباس گرم زیاد نبردیم چون خیلی شیراز سرد نبود احتمال دادیم سپیدان هم سرد نباشه چون با دوستان بودیم خیلی خوش گذشت وقتی رسید
پرسش شما: آیا دعاهای ما اجابت می شود؟ پس چرا ما نتیجه اش را نمیبینیم؟✅پاسخ ساده:بسم الله الرحمن الرحیمسلام علیکمدر رابطه با دعا چند جمله ای عرض میکنم. اگر شخص دعا کننده بر اثر گناهان حجاب نداشته باشد.دعایش مستجاب است. حجاب گناه نیز با توبه خرق می گردد.مثالی میزنم: فرض کنیم فرزندی به مادرش بد میکند و مادر از بدی این فرزند  ناراحت است.اینجا چند مساله مطرح است. ایا این مادر در بد شدن فرزند بی تقصیر است؟اگر مقصر است طبیعی است که عکس العمل این تقصی
سلام دوستان اون زمانی که هنوز انتخاب رشته نکرده بودم برای شناخت با رشته های مختلف و بازار کارشون خیلی تحقیق میکردم وبرای این که با شرایط کاریشون اشنا بشم سعی کردم به طور عملی هم انجام شون بدم .وبرای شناخت بیشتر با رشته های تجربی تو کلاس فوریت های پزشکی ثبت نام کردم کلاس خیلی خوبی بود در کنار جزوه خیلی پربارشون از استاد های خیلی توانمندی هم استفاده کرده بودن در مجموع بسیار کلاس اموزنده ای بود وخیلی چیزا ازش یاد گرفتم و توکنترل خونسردی هم خیل
این روزها من درگیره مشکلا کارم هستم و وقت نوشتن خاطراتم را ندارم ، این روز ها در کسب و کارم اتفاقات زیادی افتاده که اگه بخوام بنویسم یه د بیست صفحه ای میشه ولی خلاصه می نویسم .
شهرام برادرم و ژیلا خواهرم به تازگی عضوی از مجموعه کاری ما شدن ژیلا حساب دار و شهرام ناظر کار های کارگاهی ما شده ، راستی ما در ظهیرالاسلام یه کارگاه گرفتیم و دفتر قبلیمونو پس دادیم این استراتژی من بود که با ورود به بازار در آمدمون بالا تر میره و زودتر پیش رفت می کنی.
الان

میخوام سراغتو نگیرمبی تفاوت باشم ٬ اما این وامونده مگه میزاره....دیشب امپول داشتم ٬شبه بدی بود ٬ چک کردمت تا صبح اما خواب بودی ...میخوام فکرامو به سمت بد نبرم٬ توام کمکم کن یادته اون اولا رو محمد؟؟؟ حس میکنم الان جاهامون عوض شدهمیترسیدم که دوست داشته باشم ٬میترسیدم چون وقتی یکی رو دوس دارم ضعیف میشم...مثل الان...

حالم خیلی بذه خیلی
همه ی وجودم درد میکنه بند به بند...
گلوم یا بهتر بگم سینه مم داغونه سرفه میکنم خشکه هوارو حس میکنم...
همه خوابن 
نمیدونم دلیل این حالم بیداری یکسره از ساعت ده صبح تا سه. صبه و سرپا وایسادنم سر کلاس از 2 تا 5 بعدشم خرید تا 7...
یا مریض شدمممم:(((((
قرص سرما خوردگی خوردم ولی دارم میمیرم
الان ترجیح میدم امپول میزدم:((((
سال ها قبل...چهارم ریاضی بودیم. دو سه روز از آغاز سال تحصیلی بیشتر نگذشته بود. جو مدرسه هم خیلی بگیر ببند بود و آوردن نوار کاست به مدرسه یه چیزی بود تو مایه های قتل شبه عمد! یه ناظم داشتیم به اسم آقای شریفی که تازه از شهربابک اومده بود. آدمی بود  سختگیر ودر عین حال ساده دل.  یه روز یکی از بچه ها نوار جدید شهرام شب پره رو آورده بود مدرسه که تو راهرو از جیبش افتاد. بلافاصله آقای شریفی عین عقاب پیداش شد ولی خوشبختانه تو شلوغی زنگ تفریح  نفهمید  از جی

میس میم مریض شده، از در خوابگاه بیرون نرفتم نمیدونم چجوری ویروس گرفتم، حالم خوب نبود باهم اتاقی رفتیم کلینیک، فشار ده و سرم و دارو، کلی اتفاق خنده دار موقع وصل کردن سرم افتاد ک الان جون تعریف کردنشو ندارم، الانم از پنج صبح بیدار شدم خوابم نمیبره و از صبح تا نه شب پیوسته کلاس دارم، ینی همون تایم استراحت بین کلاسامم ،کلاس جبرانی دارم، دقیقا همین هفته ک مریض شدم و بزور کلی دارو دوا و امپول تقویتی رو پا شدم.
خداامروز رو بدجوری بخیر کنه
ناراحتم،غمگین وافسرده،بی حوصلم...
نمیدونم شاید از اثرات سرماخوردگیه،صدام شبیه خروس شده????
فردا هشت صبح کلاس دارم????
بعدشم باید برم درمانگاه براتزریق امپول????
هوابه نظرمیرسه داره بهتر میشه...
خدایا شکرت به خاطر همه چیز ،ادم وقتی بایه سرماخوردگی اینجوری نابودمیشه وای به حال مریضی های بدتر...
حوصله درس خوندن ندارم یعنی حوصله هیچ کاری رو ندارم
شام امشبمون ابگوشت بود که فائزه همکلاسیمون هم دعوت کردیم به صرف ابگوشت????
باز امشبم من به نمازخونه پناه
فکر کن جریان تبعید ابدی ما هم از اول یه شوخی در حد ماجرای فیلم مدرسه و بازرس , پوریا جعفری و شهرام فدایی و خط کش و دویدن ....بوده باشه  , اون موقع یک " ببخشیندم"که قرار بوده کل ماجرا را ختم به خیر کنه گفته نشده!!!
آخ آخ آخ
آخه پدر جان, واسه یه گاز به سیب زدن کی را از بهشت روندن که تو دومیش باشی؟!
 
انقد اونروز گریه کردم که از پا افتادم . پدر و مادرم فک کردن که از درد و مریضی گریه میکنم . و شبانه منو بردن دکتر . سرم و امپول و قرص . و برای فرداش مرخصی . اما من رفتم مدرسه . با همه سر سنگین بودم . دیروز حالم خوب بود . اما دیشب از سرفه نمیتونسم بخوابم . صبح هم تب و لرز و استخون درد . با ابن حساب رفتم مدرسه . همه از قیافه ام فهمیدن چقد مریضم . و میگفتن چرا اومدی . چرت و پرت .... با اون دختره امروز حرف نزدم . عوضی . وقتی رسیدم خونه رو پا بند نبودم . کلی لباس و کا
سلام دوستای گلم.ان شاءالله تنتون سالم و سلامت باشه.????ببخشید دیر اومدم شهرام نت رو جمع کرده بود.????مدیونید اگه فکر کنید تقصیر خودم بوده که نت رو جمع کرده.????اصلا به من میاد شیطونی کنم درس نخونم و تنبیه بشم؟????نه میاد واقعا؟????با تشکر از دوستانی که میگن میاد بهت.ممنون واقعا.????اومدم یه خاطره بگم داغ داغ تازه از تنور دراومده فقط چون نت نداشتم یه مقدار مونده تو این هوا خنک شده ولی قابل خوندنه.????خاطره مال ایرینه.امير و ميترا یه کاری پیش اومده بود بای

سلام دارم یادگار دوست گوش میدم و چایی با کشمش می خورم و با یه انگشتمم اینا رو تایپ می کنم. چطور؟ هاهاهاه! الانا سرم خلوته و اگه همیشه اداره همینقدر خلوت بود چقدر خوب بود! چیه خب آرزو بر جوانان عیب نیست و تازشم منم که هنوز اول جوانیمه! والا! شهرام ناظری عزیز می خواند که: در کشتن ما چه میزنی تیغ جفا؟ ما را سر تازیانه ای بس باشد... 
دیروز تو هوای نیمه برفی با شهرام رفتیم شکار. با این که تفنگ رو اصلا به من نداد اما خوب بود. شبش هم خونه دایی محمود، یه سوپ باهاش درست کردن. امروز با سینا رفتیم. با اون تفنگ داغونش. پرنده ها حتی فرار هم نمیکردن. حالا انشالله عکساش رو میزارم.
 

 

ناردون  (1394)
- کمدی
کارگردان:فریدون حسن پور
تهیه کننده:منصور سهراب پور
بازیگران:  امین حیایی، سیروس گرجستانی، مهران غفوریان، مهران رجبی، شهرام قاعدی، امير نوری، لیلا اوتادی، علی مسعودی و...
خلاصه داستان:در خلاصه داستان فیلم ناردون آمده ست : خرج عروسی بیشتر است یا عزا، بهتر است عزا رو تو عروسی و عروسی رو تو عزا گرفت که خرجش کمتر شود.
سایر عوامل:نویسنده: فریدون حسن پور، مدیر فیلمبرداری: ابراهیم غفوری، تدوین: مهدی حسینی وند، ابراهیم شیبانی،
به گزارش ایرنا ، در این برنامه که با استقبال حدود پنج هزار نفر از علاقه مندان به موسیقی سنتی در سالن قدس شهرستان تفت اجرا شد، شهرام ناظری به همراه فرزندش حافظ ناظری اشعاری از مولانا و شاهنامه فردوسی را اجرا کردند . پیش از این حواشی درباره برگزاری این کنسرت بوجود آمده بود اما این کنسرت با تدابیر مناسب به نحو مطلوبی در تفت برگزار شد . اوایل خرداد ماه امسال کنسرت مازیار فلاحی در یزد لغو شد . لغو چند کنسرت موسیقی در ماه های گذشته دوستداران و اها

سلااااااااام!!!
من لومدم بسیار هم پر انرژی!!!
دفعه پیش گفتم احساس سرماخوردگی میکنم؟!! خب بله دیشب دکتر بودم و گفت خانوم لوزه ات عفونت کرده در حد تیم ملی!!! کجابودی تاحالا؟ من:خدایا امپول نه!!
بزور از زیر امپولش دررفتم و به یه هفته پنی سیلین خوردن بصورت کپسول رضایت داد دکتر جان!!!
هیچی دیگه....امروز خیلی کم خوندم...دعا کنین تا شب جبران کنم...یکشنبه ازمون دارم....دعا پلیز
میام باز،دیر میام ولی میام!
فعلا!
پایان نامه مربیگری سنگ‌نوردی پایان نامه مربیگری درجه 3 سنگنوردی و جزئیات آن :بخش پژوهش فدراسیون در اقدامی وسیع مشغول جمع آوری بانک اطلاعات کوه نوردی و صعودهای ورزشی کشور است که در آن تمام کوه های منطقه توسط مربیان در حوزه های مختلف مورد بررسی قرار گرفته و بعنوان اطلاعات مرجع در آینده در اختیار عموم قرار داده خواهد شد .بر همین اساس موضوع پایان نامه سنگنوردیم را کوه طرغه مابین مهاباد و بوکان قرار دادم تا در آینده سنگنوردان بیشتری از ایران و
تعریف فیلم ماهی و گربه رو زیاد شنیده بودم. همه حرف از یک «اتفاق» در سینمای ایران می زدند و من هر روز عطشم برای دیدن فیلم بیشتر می شد. از اونجایی که با سینما قهر کردم، منتظر شدم تا نسخه دی وی دی فیلم منتشر بشه. بالاخره این اتفاق افتاد و آن «اتفاق» نیفتاد. این چند خطی که در ادامه خواهید خواند (عمرا اگه بخوانید) درباره فیلم ماهی و گربه به ذهن مبارکمان رسید. باشد که رستگار شوید.
فیلم «ماهی و گربه»، ساخته شهرام مکری، فیلمی به شدت ساختارگرا است و در وا
سلام 
صبح حالم خیلی بد بود مجبور شدم اژانس بگیرم برم دکتر دوتا امپول نوش جان کردم فردا هم باید دوباره برم براتزریق یه عالمه قرص وشربتم بهم داده دکتر
رفتم یه مقدار موز وپرتقال خریدم ابمیوه،شلغم و...
الانم میخوام اویشن بخورم براشبم سوپ درست میکنم شاید زودتر خوب بشم اگرچه بااین سرمای خوابگاه بعید میدونم...
برگشتنی از بیمارستان اژانسیه کلمو خورد از بس حرف زد توصیه فرمودن شلغم ومایعات زیاد بخورم انگار خودم نمیدونم!
صبح نمازخونه دعاندبه بود مجبو
قرار بود اسکن تزریقی از شکم لگن و توراکس را اخر اذر انجام بدهم.
اما شرایط اورژانسی پیش آمد که مجبورم کرد فردا اسکن شوم.
از بعد از ظهر خوردن روغن کرچک و امپول مگولبین شروع می شود.  
برایم انرژی مثبت بفرستید لطفاً که این مرحله را هم پشت سر بگذارم.
برگشتن به کارم هم بخاطر انجام این اسکن و شرایطم باز بتعویق افتاد.
رابطه مستقیم مرغ و سرطان سینه - در طی تحقیقات جدید پزشکان دریافتند بال مرغ به تنهایی تهدید کننده سلامتی نیست اما از ان جایی که امروزه به قسمت بال و گردن ان امپول استروئیدی ( محرک رشد ) تزریق می کنند خوردن ان برای سلامتی بدن مضر است . استروئید ها به منظور رشد سریع جوجه ها در گردن و بال ان ها تزریق می شود و با این شیوه زمان معمول برای رشد مرغ بسیار کاهش می یابد . گفتنی است از عوارض تزریق این هورمون می توان به اختلالات هورمونی ، کیست رحمی ، و سرطان سی
امروز بد نبود..به خاطر سردرهایی که یه هفته س دارم رفتم پیش نورولوژیست.درمانگاه ش کنار درمانگاه جراحی بود.برخوردش هم خوب بود امپول پرومتازین و قرص نورتریپتیلین داد گفت اگه خوب نشد بیا دوباره...
امروز بخیه هم کشیدم یاد گرفتم خدا رو شکر
امتحان پاتو رو هم بد ندادم خدا کنه واسه اون غیبته که گفت باید نمره ت بالا بشه زیاد گیر نده.راستی فارما رو هم بدک ندادم حداقل مطمینم ١٢و پاسی رو دارم..
ولی اومدم خونه داغون شدم..نمیدونم چم شده حواسم به رژیم غدایی و ا
سلام نیوشا هستم امیدوارم منو یادتونبیاد ولی دوباره معرفی میکنم یه داداش دارم پزش عمومیه و خودمم تجربی می خونم.پدرمم متخصص داخلیه و مامانم دندان پزشکه بریم سراغ خاطره تعطیلات نوروز بود که من و خونواده با دوستای بابام رفتیم کوه (من تو استان اذر بایجان غربی زندگی میکنم کرد هستیم تو شهر....)منم عاشق اونجام که رفتیم بالای کوه و خیلی خیلی سرد بود منمفقط کت ورزشی پوشیده بودم و فهمیدم مریض میشم بعد از اون وقتی اومدیم خونه صبحش با دوستم زهرا رفتیم با
سلام به همه دوستان گلم .من لعیام 17سالمه برای کنکور میخونم و ساعت های استراحتم به شما دوستای گلم سر میزنم .خاطرای که میخوام تعریف کنم برای 2سال پیش میباشد زمانی که بعد از 5سال امپول زدمخواهرم سرمای خورده بود و کلی هم پینیسلین زده بود اما اصلا حالش خوب نشده بود من وخواهرم خیلی بهم وابسته ایم و همیشه تو بغل هم میخوابیم چون سرمای شدیدخورده بود مامانم نمیذاشت کنار هم بخوابیم که خدای نکرده منم سرمابخورم اما من گوش نکردم ورفتم پیشش خوابیدم خوابیدن

شهرام ناظری یه آهنگ داره که نمیدونم از کجا اومده تو گوشیم الانم داره داره میخونه شبی از شبهای پاییزی برا خودش میخونه و چه چه؟ میزنه 
شب از شبهای پاییزی پنهانی آهنگ اش هم واقعا قشنگه بیشترش هم میگه شب از شبهای پاییزی ملول و خسته دل گریان و طولانی 
آزمون رضایت بخش بود!
یعنی هیچ وقت هیچ وقت تو تخیلم هم نمیگنجید ریاضی 67 درصد بزنم
_____________
+ امروز یوگا وری وری گود بود :-)
_____________
+ دیشب 120 مین آمپولمو در طی 10 ماه زدم!
10 ماه
120 امپول..
120 شب تب و لرز
120 شب احساس تنهایی
120 شب درد
120 شب بوی پنه الکی .:-|
120 شب صدای تلق آمپول اتواینجکتووورم
+اتواینجکتووور( من خیلی با کلاسم  شما ک تاحالا آمپول اتواینجکتور نزدینننن)
مثلا قراره واسه امتحان حسابی بخونم اما دیشب دوباره سردرد داشت شروع میشد واسه همین زودی امپول پرومتازین که دکتر داده بود رو زدم به خودم!
خونده بودم sedationمیده اما نه دیگه تا این حددد!!!کامل بیهوش شدم به فاصله چند مین تا صبح..صبح م ١٠_١١خوابیدم تا ٢!!
الان دیگه عزمم جزمه!واسه درست و حسابی خوندن ایشالا که خدا هم کمک کنه
ای خدا به یه اتفاق یهویی جذاب نیازمندم حسااابی
 
 
 
 
 
 
 
 کربلایی قادر خدایی (شور) خورده گره عنان دل خسته با کریم (اجرا شده در هیئت شهدای گمنام مراغه)
کربلایی قادر خدایی (شور پایانی جلسه) اجرا شده در هیئت حضرت علی اصغر (ع) زرنق
عادل لصفی (روضه خرابه شام)
کربلایی حسن فدایی (روضه خرابه شام)
کربلایی قادر خدایی (زمینه) تو که میدونی نوکرت آقا نداره جز تو صبر و قراری
کربلایی قادر خدایی (شور) ورمرم عشقین من عالمینه
محمد اقبالی (شور) مستی دلم بی بدل شده
کربلایی هادی تیموری (شور) دارد ز دور دست سپهدار میرسد
کربل
70 جلد کتاب توسط  خانم پرویزی و 50 جلد کتاب توسط آقای شهرام حاتم نیا و 30 جلد کتاب توسط سرکار خانم عبدالهی که از اعضای کتابخانه هستند به کتابخانه اهدا شد. که هدف خود را زنده کردن فرهنگ اهدای کتاب و ارتقای سطح مطالعه و ترویج فرهنگ کتابخوانی عنوان کردند. 
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

برای ورود به کانال الگرام ما کلیک کنید