خاطرات امپولی اقا مرتضی

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما


جهت سفارش تبلیغات با شماره در تماس باشید (ماهانه تنها....... تومان با بازدهی عالی)

ثبت تبلیغات لینکی در سایت تنها با ...... تومان در ماه

چه دلیلی دارد که کسی بخواهد خاطرات کسی رادر قالب یک دفتر تقدیم به دیگری کند 
در انجام ان کار خیلی مشکلات پیش خواهد امد گذشته از بین رفته و اینده تباه یا باید کاملا از بین برد یا تا ابد در همان دفتر برای همان فرد باقی بماند 
خاطرات یک نفر به درد کس دیگری نمیخورد 
خاطرات من تا ابد مال خودم هست و هست و هست 
پس حق تصرف کسی در خاطرات من امکان پذیر نمیباشد 
این دفتر تا ابد در دست تو و با خاطرات من خواهد ماند 
۱۱۶۸۵۱۱۶۸۵
خدایا شکرت
بعضی خاطرات می مانند...بعضی خاطرات هم می میرانند
کاش این خاطرات ماندنی باشند
خاطرات ماندنی با یاداوریشان دل را دوا ،روح را جلا،جسم را صفا می بخشند
ولی امان از خاطرات خوبی که می میرانند روح را...
نه فراموش میشوند و نه میشه بهشون رسید درسته به خاطره نمیشه رسید ولی به خاطرات نمی پیوندند بلکه نابود می کنند روح و جسم رو
از زندگی میندازن ادمو
فکر میکردم تنها درمانش زمانه
اما نه زمان هم تازه تر می کنن این یاد و خاطره ها رو
کاش از اول ....
خدای
روح من،مملو از
احساس سرد و یخ زده بود
با آمدن زمستان
بارانی از خاطرات
بر آشیانه ای که سالهاست
روحم در آن مخفی شده بود
و با گرمای آن زندگی می کرد
شروع به بارش کرد
افکارم آشفته شد
سعی می کردم راهی بیابم
اما آن آشیانه
با سیلی از خاطرات
ویران شده بود
و همچنان باران خاطرات
بر روح من می بارید
به فکر فرو رفتم!
من به آن مخفیگاه اکتفا کرده بودم
آیا او هم به من اکتفا کرده بود؟
پس چرا بعد از این همه سال
خاطرات تازه توانست
مخفیگاه روحم را پیدا کند؟
جلیل میاح
خاطرات مدرسه ما
عنوان نخستین کتابی است برگرفته از خاطرات دانش آموزان دوره دوم از پایه های چهارم، پنجم و ششم ابتدایی در دبستان پسرانه سما بندرعباس که به همت مدیر، معاونین و آموزگاران مدرسه توسط بابک دهقانی گردآوری و تالیف شد. این کتاب هم اکنون در چاپ دوم در کتابخانه ملی ایران موجود می باشد. امید است "خاطرات مدرسه ما" امسال چاپ سوم خود را داشته باشد.
و خاطرات نه مجال گریز می دهند، نه رخصت خلوتی. خاطرات روح تو را می درند در رخوت سرد روزهایت، چنان بارانی ات می کنند که برگریزان سهم تو می شود. خاطرات از تو و لحظه هایت عبور می کنند، می دوی و می دوند و نمی دانی کدامیک زنده تر است...!
به یاد کودکی، نوجوانی، جوانی. خاطرات را دوره می کردم. خاطرات شمال جنوب. خاطرات همیشه تلخ تو را. خاطرات همیشه شیرین هیچ وقت را.خاطرات آن دو راهی را،خاطرات حجم تنت بر رو من در آخرین دیدارمان در اتاقمتقصیر ما نیست... تقدیر ما تصادفیست که به هیچ نمی ارزددستم در دستان تو...نگاهم در نگاهت.... ما چقدر غریبه شدیم که تحریک نمیشوی حتیغوطه ور در آب. راحت تر از همیشه.سبک تر از همیشهآب سرد بود. یا شاید من داشت سردم می شد. دیگر حسی برای تکان خوردن نبود. یا حتی باز
هیچ چیزی بدتر از این نیست که کسی بخواد گذشته ات رو با همه خاطرات خوبی که توش داری ازت بگیره. یا حتی بخواد روی خاطرات خوب گذشته ت زخم بذاره یا کثیفش کنه.
یکی از ارزشمندترین سرمایه های من خاطرات خوبمه و همه جوره مواظبش هستم. بخشی از زندگی من ان و اگه یه روز بلایی سرشون بیاد من اونی نخواهم بود که الان هستم.
 
باسلام  به همه مخاطبین وبلاگم 
بدینوسیله اعلام می دارم  پس از نگارش خاطرات دوران حضور درجبهه های نبرد ، خاطرات دوران پس از جنگ که سرشار از حوادث تلخ و شیرین و مبارزه با مفاسد اجتماعی و متخلفین و مجرمین می باشد در چهار قسمت و حدود 150 صفحه به رشته تحریر در آمده است. علاقمندان می توانند با تماس از طریق ایمیل شخصی ام  فایل های نوشتاری هر دو دوره قبل و بعد از جنگ را دریافت و مطالعه نمایند.
خاطرات شما ویرانگراند،خاطراتی که نه خود از حافظه پاک میشوند و و در گذر زمان کمرنگ می شوند.با کوچکترین تلنگری چنان پررنگ میشه که تمام زندگیت رو تحت تاثیر خودش قرار میده..خنده دار به نظر میاد وقتی که زندگی واقعی خودت رو هم بر اساس همین خاطرات خوب یا بد برنامه ریزی می کنی.در حال حاضر هیچ راهکاری برای از بین بردن خاطرات8 سال گذشته م ندارم
در حالی که دنیا لباس های چهار فصل
خود را بر تن می کرد
و تنوع به حیات و زندگی می بخشید و
خاطرات جدیدی در ذهن ها خلق می کرد
من از درد زخمهای عمیق خاطرات 
و از ترس هجوم یأس و ناامیدی که مرتب
مرا تعقیب می کردنند رنج می بردم
و برای فرار از آنها از میان
جزر و مد
عشق و خیانت
تسلیم و استقامت
جنگ و دوستی
شکست و پیروزی
و غم و شادی
گذرکردم. و به بالای بلندترین قله های زندگی به دنبال امید و آرزو سفر کردم
جلیل میاحے
خاطرات دفاع مقدس / شوخی های رزمندگان در جبهه
شوخ‌طبعی‎های رزمندگان، بخشی از فرهنگ گسترده و غنی دوران دفاع مقدس را در برمی‌گیرد، زندگی در جبهه علاوه بر همراه بودن با جهاد و عبادات، با شوخی‌ها و طنزپردازی‌هایی نیز آمیخته بود، به‌طوری که به اظهار بیشتر رزمندگان، یک روی دوران جنگ که کمتر به آن پرداخته شده، همین شوخ‌طبعی‌ها است؛ در ادامه خاطرات زیبایی تقدیم به مخاطبان می‌شود.
                   لطفا برای ادامه ، به ادامه مطلب بروید
 
تایپ خاطرات (دهانمان قرص است)
 چنانچه دوست دارید دستنوشته های دفتر خاطرات خود یا فرزندانتان را به صورت تایپ شده همراه با عکسهای مربوطه با طراحی صفحات دلخواهتان نگهدارید،ما زحمتش را برایتان خواهیم کشید.
 سالهای سال از خواندن خاطراتتان لذت ببرید.خدا را چه دیدی، شاید خود یا فرزندتان آنقدر مشهور شدید که همین خاطرات روزگاری در بورس لندن حراج شد.

دیشب یکی صدام کرد ندا
بهم ریختم بدجور 
ندا
ندای من
ادن
چه بیرحمند خاطرات تو
و به یکباره هجوم خاطرات 
بی انصاف ها چند نفر به یک نفر 
رفتی و آتش زدی بر این دل رسوا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا 
شرمندگی خیلی حس بدیه خدا هیچکسو شرمنده ی دلش نکنه
                          به نام ایزد بی همتا
 
 
                                                                       
 
خاطرات تو منو یادم میاره
 
خاطرات تو منو به ستاره میبره
 
منو تو توی یه خواب پر از ستاره
 
خاطرات تو چه شیرینه
 
توی این  دلم میشینه.
 
خاطرات تو چه بی پیله ، میشینه توی این سینه.
 
خاطرات تو چه صافه
 
خاطرات تو چه ساده
 
از من میپرسه هی این حالمو.
 
خاطرات تو پر از روزای قشنگه
 
خاطرات تو پر از روزای یک رنگه
 
که میشی
چه اسراری در ذهن شما نهفته است؟
 
● مسیر خاطراتبرخی از تجربیات به سختی فراموش می‌شوند . اما چگونه یک فرد می‌تواند این خاطرات شخصی را حفظ کند؟ با استفاده از تکنیک‌های تصویربرداری مغز، دانشمندان شکی ندارند که مکانیزمی ، تولید و نگهداری خاطرات را بر عهده دارد.آنها دریافته‌اند که بخش هیپوکاموس (ساختمان عصبی خمیده‌‌ای که در کف شاخ‌میانی بطن مغز قرار دارد) ، در قسمت خاکستری مغز می‌تواند به صورت صندوقچه ی خاطرات عمل کند. اما این منطقه ی نگهد

خاطراتی ک نفست را بند می اورند همان بهتر دفن شوند. اری. خاطرات را دفن کن و راه نفس را باز. بگذار چیزی برای نفس کشیدن در عشق باقی بماند... نوید که زود خواهد گذشت و خاطرات جدید زود خواهند رسید... دختر جان راه نفست را باز کن... تحمل کن...
یاد تو و این خانه و ننگِ فراموشیحتی گرفته طاقچه هم رنگ فراموشی
 
اینجا کسی در خاطرات هر لحظه اعدام می شوددرگیرم اینجا بی تو در، جنگ فراموشی
 
تب می کند سردرد من از واژه ی او رفته استهر لحظه گوشم خیره بر، زنگ فراموشی
 
من بی تو هرجا می روم در خاطرات کهنه امبر سینه دارم زخمی از چنگ فراموشی
 
از دست نحسِ خاطرات بی وقفه محکم میخوردبر شیشه ی احساس من سنگ فراموشی
 
ای آنکه از من رفته ای، آرام صدایم کن که منرقصیده ام عمری به آهنگ فراموشی
 
من را ببر تا
فکر میکردم اگه به گذشته برگردم بازم کارای قبل انجام میدادم؟
با اینکه الان ته قصه رو میدونم ولی 
با ط ع ص ف میگم اره انجام میدادم
و این باعث میشه دلم برای خودم بسوزه...
+تلخ تر از یه قهوه
غمگین تر از اهنگ سوگ
شور تر از اشک
خاطرات...
فکر میکردم اگه به گذشته برگردم بازم کارای قبل انجام میدادم؟
با اینکه الان ته قصه رو میدونم ولی 
با تعصف میگم اره انجام میدادم
و این باعث میشه دلم برای خودم بسوزه...
+تلخ تر از یه قهوه
غمگین تر از اهنگ سوگ
شور تر از اشک
خاطرات...
سلام 
از بس سوال پرسیدن درباره خاطره ها و.... باید بگم 
اونا خاطرات من نیستن 
خاطرات و کارای یکی دگس ک با اندکی تغییر نوشتم ک وقتی خوند بفهمه چی ب چیه و کاراش یادش بیاد و شاید ب خودش بیاد 
وگرنه خیلیاتون منو میشناسید و میدونید ازین برنامه ها تو زندگیم نبوده و نیست 
شوخی در جبهه-خاطرات دفاع مقدّس
تابلو نوشته های طنز جبهه
لبخند بزن دلاور. چرا اخم؟!!
مادرم گفته ترکش نباید وارد شکمت شود لطفا اطاعت کنید.
مسافر بغداد (خمپاره نوشته شده قبل از شلیک)
ورود اشیاء داغ مخصوصا ترکش ممنوع (لباس نوشته)
                           مطلب کامل را اینجا بخوانید >>>

دست از سرم بردار ای تمام خاطرات خوب من... دست از سرم بردار... دیگر نفسم بند آمده... تمام کوچه های خاطرات را دویده ام... دست از سرم بردار ای عزیز رفته از دست... از سینه ی زندگی رنگ پریده ام بیرون برو... دست از سرم بردار ای دورترین آرزویم... دست از سرم بردار... دست از سرم بردار... دست از سرم بردار...
تاکنون گفته می شد که مغز فقط خاطراتی را به خاطر می آورد که نورون های مرتبط فعال باشند. اما دانشمندان کشف کرده اند که مغز می تواند خاطرات گمشده کوتاه مدت را به یاد آورد.ادامه:
توانایی خارق العاده مغز در بازیابی برخی خاطرات خاص فراموش شده
روزای اخر دومین ماه پاییز هم داره میرسه. چقد پاییز برای رفتن عجله داره؟! فصل دوست داشتنی من بمون بمون ... بمون كه با هر بار رفتنت خاطرات من یك سال قدیمیتر میشن. بین این صفحات چیزی به اسم عشق وجود داشت بوی محبت میدن این خاطرات... میترسم چهره ی زیبای مهربانم غبار بگیره
رادیو هرنگ..نجوای جان...,
تو نیز گرد فراموشی بر چهره ات نقش بسته است..آدمیزاد است,پیشه اش فراموشی ست..امروزش که بگذرد می شود دیروز,و دیروزش در صندوقچه ی قدیمی خاطرات خانه می کند و گرد و غبار نشسته بر ترمه ی کهنه و بی رنگ روی صندوقچه گواه فراموش شدن دیروز و نشان نبودن رغبت برای گشودن قفل خاطرات گذشته...
می دانی؟! جنگل، روحم را تا عمق خاطرات کودکی  می برد؛ جایی که من و پروانه ها هم بازی گندم ها بودیم و سایه سار بلوط، همدم عاشقانه هایم. حالا سال ها خودم را به خواب خرگوشی زده ام تا شاید یک شب بلوط از پشت پرچین خاطرات، ستاره های به خواب رفته ی اصحاب کهف را بچیند و به شب گیسوان این روزهایم بزند. دریغ نه این روز را پایانی است و نه این خواب را ... .

 
روزها از پی هم سپری میشوند و من با بغضی سنگین که در گلو دارم ...
هر لحظه در انتظار دیدن نور امیدی از سوی تو به پنجره ی خاطراتم چشم دوخته ام …
نیستی و نمیدانی مرور خاطراتت در مقابل چشمان خیس من چقدر زجر آور است…
هرروز که می گذرد در پی راهی برای فرار از مرور خاطراتت هستم اما…
اما اکنون فهمیده ام که تمام خاطرات من با وجود تو عجین شده است …
پس همینجا می مانم در کنار پنجره ی خاطرات و آنها را مو به مو مرور میکنم و هر لحظه به خود می آیم و می بینم هرروز
به حول و قوه الهی و عنایت امام زمان عجل الله فرجه الشریف و با توجه به تشرف تعداد زیادی از طلاب حوزه بروجن به کربلا در ایام اربعین، مسابقه پزوهشی با عنوان خاطرات سفر عشق در آذرماه 1395 در این حوزه برگزار می شود. لازم به توضیح است که طلاب می بایست خاطرات خود را تا پایان آذرماه به امور پزوهش تحویل دهند و به نفرات برتر جوایزی اهدا می شود.
معاونت پژوهش
 
خاطرات هیچوقت پشت در نمی مانند به جان زندگی ات که افتادند، کلی کار سرت می ریزد از همان لحظه باید به جای او به خودت شب بخیر بگویی، برای جای خالی اش چای دم کنی، نبودن هایش را بغل کنی و ساعت ها خیابان ها را دست در دست خیالش به صبح برسانی تمام این ها برای کلاه گذاشتن سر دلت خوب است.اما امان از آن روزی که نتوانی به جای اوموهایت را نوازش کنی آنوقت هستکه جلوی آینه می ایستی و آرزوهایت را برای همیشه قیچی می کنی... #صفا_سلدوزی
روزی خواننده ی مشهوری در برنامه تلوزیونی از عشق های نافرجامش سخن می گفت . و اینکه برای خلاصی از خاطرات عشق های نافرجامش  محل زندگی خود را تغییر می داد.  اما واقعا هجرت می تواند باعث فراموشی خاطرات آدمی شود ؟ آدم ها از خاطرات خود نمی توانند فرار کنند . خوب یا بد . زشت یا زیبا . خاطرات در عمق و جان ما می مانند. هر جا می رویم با ما همراهند . چیزی که در جان و روح ما رسوخ کرده نیاز به جغرافیا و مکان ندارد. اون خاطره تا ابد می ماند...شاید فقط روزی کمرنگ شود
امشب ای شعر با دلم تا کن
زخم های مرا مداوا کن
 
دل من اهل بی خیالی نیست
اصلا از جنس این اهالی نیست
 
شیشه روح من ترک خورده ست
با همین زخم ها محک خورده ست
 
باز من غرق مثنوی شده ام
شمس من کو ؟ که مولوی شده ام
 
می نویسم تب جنونم را
خاطرات به رنگ خونم را
 
زخمم از روزگار تب مانده ست
در تنم رد پای شب مانده ست
 
روز گار سیاه ! یادم هست
صورت سرخ ماه ! یادم هست
 
کوچه های پر از یزید شده
آرزو های ناپدید شده
 .........
_________بابک اسلامی_________
بعد از بهار
از تابستان گفتیم
از پاییز نوشتیم
و حال زمستان در راه است
زمستان با شب های سرد و طولانی
همراه دریایی از احساس و دلتنگی
رویاهای دست نیافتنی
باران و خاطرات به یاد ماندنی
با قصه های پدر بزرگ
در کنار آتش بخاری
و گرمای زیر کرسی
همراه خاطرات گذشته
و صدای برخورد قطرات باران
بر بام و شیشه های پنجره
زمستان در راه است
جلیل میاحے
خاطرات دفاع مقدس / شوخی بچه های جنگ
درد و درمان
کسی جرأت داشت بگوید من مریضم، هه ماشاءلله دکتر بودند. آن هم از آن فوق تخصص هایش!
می ریختند سرش. یکی فشار خونش را می گرفت، البته با دندان، دیگری نبضش را بررسی می کرد، البته با نیشگون،‌همه بدنش می کندند، قیمه قرمه اش می کردند. بعد اظهار نظر می شد که مثلا فشار خونش بالاست یا چربی خون دارد، آنوقت بود که نسخه می پیچیدند.
          لطفا برای مشاهده کامل ، به ادامه مطلب بروید!!!!!!
باز این جمعه لعنتی،
حتی از اسمش هم غم میبارد.
دردهایم را به توان می رساند و تنهایی ام را هزار برابر میکند،
این چه جادویست؟!
       چگونه میشود که یکباره تمام خاطرات بر سرت آوار شود، 
حتی..
         خاطراتت با هیچ کس!!
هر کجا که باشی،
           با هر که باشی،
                  باز این جمعه کار خودش را میکند
                                و تو آرام...آرام....مدفون میشوی!
                                            
 
اه......
اهی از ته دل....جیب خالی...تو کوچه تو خیابان..بوی خوش می اید از ان سو
بو مطبوع غذا.بویه میوه.بوی نان...بوی دستهایه حراسان.
 
 
جیب خالی.تکه نانی در کنار نانوای....میروم سمتش نگاه میکنم.اطراف.هیچ کس هواسش نیست.
تکه نان بر میدارم...
از خوشحالی میرم در کوچه..در دها میگذارم.اشک در چشمانم جمع مشود.
اه جیب خالی.بچهایم...خانواده ..پس خدا این لقمه نان را از برایه کودکانم..
جیب خالی.
خاطرات یک بیکار
بازم اون احساسات قدیمی و مبهم...وقتی فقط خودت درگیر اون احساساتی و عکسای اونو با آدمای مختلف میبینی...بازم اون خاطرات قدیمی که فقط خودت توش حبس شدی...و اون دنبال رقم زدن خاطرات جدید با اوناس...
چقد بده احساساتت تو گذشته غرق باشه و خودت اینجا
دوس دارم تغییر کنم!با ورود ی آدم جدید به زندگیم که بتونم دوستش داشته باشم
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

برای ورود به کانال الگرام ما کلیک کنید