خاطرات امپول خوردن

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما


جهت سفارش تبلیغات با شماره در تماس باشید (ماهانه تنها....... تومان با بازدهی عالی)

ثبت تبلیغات لینکی در سایت تنها با ...... تومان در ماه

سال اول واهنمایی با یكی چت میكردم اولای یاهو و چت روم بِعد ١٢سال تو اینستا پیدا كردم طرفو زن و بچه داشت یاد دوران جاهلیت بخیر.  همه ی ما خاطرات چت رومو داریم 
مخصوصا من كه تنها بودمو وقتمو تلف میكردم
 
بعد ٤تا امپول تقریبا خوبم خوب
کاری میکنم بیمارام نسبت ب پزشک دیدشون عوض بشه 
کاری میکنم بچه ها عاشق امپول بشن 
دیگه نترسن
هیچ کدوم از بیمارام نترسن از امپول از سرم از هزینه های هنگفت 
تو خودت منو فرض کن  وقتی دارم ریه و مبحث رنتیک و میخونم
درس نیست.عشق ِ. دلیل زندگیه 
هدفی که براش ساخته شدمه 
داشتم مینوشتم چیزیو. ی لحظه ب فرم دستم و خودکاری که میرقصید روی کاغذم نگاه کردم فک کردم و تصور کردم اونی ک مینویسم درس نیست. داروِ، و اون کاغذ دفترچه بیمه اس 
حالا من بوی خوب کودکیتو
به یاد کودکی، نوجوانی، جوانی. خاطرات را دوره می کردم. خاطرات شمال جنوب. خاطرات همیشه تلخ تو را. خاطرات همیشه شیرین هیچ وقت را.خاطرات آن دو راهی را،خاطرات حجم تنت بر رو من در آخرین دیدارمان در اتاقمتقصیر ما نیست... تقدیر ما تصادفیست که به هیچ نمی ارزددستم در دستان تو...نگاهم در نگاهت.... ما چقدر غریبه شدیم که تحریک نمیشوی حتیغوطه ور در آب. راحت تر از همیشه.سبک تر از همیشهآب سرد بود. یا شاید من داشت سردم می شد. دیگر حسی برای تکان خوردن نبود. یا حتی باز

استاد گفته روز چهارشنبه باید امپول زدن و رگ گرفتن رو یاد بگیرین.گفت رو دست خانوما امتحان نمیکنیم چون رگشون باریکه و ممکنه چون دفعه اولتون هس به هم اسیب بزنین
گفت رو دست پسرای کلاس امتحان میکنین
حتی نمیتوتم فکرشو کنم که دست اقایxرو بگیرم و رگش پیدا کنم و امپول بزنم بهش.خیلی سخته خب:(
ترم قبل یه درس دیگه داشتیم من چون خیلی بد رگ هستم استاد منو مثال زد و منو اورد جلو همه پسر دخترا استینم زد بالا و ازم رگ گرفت.خیلی ب. بود.جلو همه خجالت کشیدم
اخه یه ب
خدایا شکرت
بعضی خاطرات می مانند...بعضی خاطرات هم می میرانند
کاش این خاطرات ماندنی باشند
خاطرات ماندنی با یاداوریشان دل را دوا ،روح را جلا،جسم را صفا می بخشند
ولی امان از خاطرات خوبی که می میرانند روح را...
نه فراموش میشوند و نه میشه بهشون رسید درسته به خاطره نمیشه رسید ولی به خاطرات نمی پیوندند بلکه نابود می کنند روح و جسم رو
از زندگی میندازن ادمو
فکر میکردم تنها درمانش زمانه
اما نه زمان هم تازه تر می کنن این یاد و خاطره ها رو
کاش از اول ....
خدای
سلام .به تازگی با وب اشنا شدم به طور کاملا تصادفی مهرسام هستم دندانپزشک. البته من از بچگی انشا نوشتنم خوب نبود همین جا عذر خواهی میکنم که نمیتونم خوب تعریف کنم. بعد از یک هفته کاری با دوستانم پدرام و فرزاد و میلاد(فقط پدرام تو جمع ما پزشک بود من و میلاد و فرزاد هم که همکار)  قرار گذاشتیم بریم سپیدان صبح زود حرکت کردیم ولی لباس گرم زیاد نبردیم چون خیلی شیراز سرد نبود احتمال دادیم سپیدان هم سرد نباشه چون با دوستان بودیم خیلی خوش گذشت وقتی رسید
پرسش شما: آیا دعاهای ما اجابت می شود؟ پس چرا ما نتیجه اش را نمیبینیم؟✅پاسخ ساده:بسم الله الرحمن الرحیمسلام علیکمدر رابطه با دعا چند جمله ای عرض میکنم. اگر شخص دعا کننده بر اثر گناهان حجاب نداشته باشد.دعایش مستجاب است. حجاب گناه نیز با توبه خرق می گردد.مثالی میزنم: فرض کنیم فرزندی به مادرش بد میکند و مادر از بدی این فرزند  ناراحت است.اینجا چند مساله مطرح است. ایا این مادر در بد شدن فرزند بی تقصیر است؟اگر مقصر است طبیعی است که عکس العمل این تقصی

سلااااااااام!!!
من لومدم بسیار هم پر انرژی!!!
دفعه پیش گفتم احساس سرماخوردگی میکنم؟!! خب بله دیشب دکتر بودم و گفت خانوم لوزه ات عفونت کرده در حد تیم ملی!!! کجابودی تاحالا؟ من:خدایا امپول نه!!
بزور از زیر امپولش دررفتم و به یه هفته پنی سیلین خوردن بصورت کپسول رضایت داد دکتر جان!!!
هیچی دیگه....امروز خیلی کم خوندم...دعا کنین تا شب جبران کنم...یکشنبه ازمون دارم....دعا پلیز
میام باز،دیر میام ولی میام!
فعلا!
خیلی اتفاقی با اینجا اشنا شدم ۲۲ سالمه و مشغول تحصیل طب (دانشجوی سال۳)توی شهر غریب هستم ،واقعا هم برام تعجب اوره بعضی خاطره ها (۷ تا امپول یجا ) ،حالا اصلا با راست و دروغش کار ندارم . تو خونوادمم با اینکه همه تحصیلات عالی دارن من تنها کسی هستم که پزشکی میخونم ،نه داییم پزشکه نه عمو م .... .من کم خونی و کمبود ویتامین دارم .خیلی ضعیف و طفلکیم کلا ، ۵ روز فرجه امتحان فیزیوپاتولوژی کورس گوارش بود برگشتم تهران به خونوادم یه سر بزنم چشمتون روز بد نبینه ا
روح من،مملو از
احساس سرد و یخ زده بود
با آمدن زمستان
بارانی از خاطرات
بر آشیانه ای که سالهاست
روحم در آن مخفی شده بود
و با گرمای آن زندگی می کرد
شروع به بارش کرد
افکارم آشفته شد
سعی می کردم راهی بیابم
اما آن آشیانه
با سیلی از خاطرات
ویران شده بود
و همچنان باران خاطرات
بر روح من می بارید
به فکر فرو رفتم!
من به آن مخفیگاه اکتفا کرده بودم
آیا او هم به من اکتفا کرده بود؟
پس چرا بعد از این همه سال
خاطرات تازه توانست
مخفیگاه روحم را پیدا کند؟
جلیل میاح
قرار بود اسکن تزریقی از شکم لگن و توراکس را اخر اذر انجام بدهم.
اما شرایط اورژانسی پیش آمد که مجبورم کرد فردا اسکن شوم.
از بعد از ظهر خوردن روغن کرچک و امپول مگولبین شروع می شود.  
برایم انرژی مثبت بفرستید لطفاً که این مرحله را هم پشت سر بگذارم.
برگشتن به کارم هم بخاطر انجام این اسکن و شرایطم باز بتعویق افتاد.
رابطه مستقیم مرغ و سرطان سینه - در طی تحقیقات جدید پزشکان دریافتند بال مرغ به تنهایی تهدید کننده سلامتی نیست اما از ان جایی که امروزه به قسمت بال و گردن ان امپول استروئیدی ( محرک رشد ) تزریق می کنند خوردن ان برای سلامتی بدن مضر است . استروئید ها به منظور رشد سریع جوجه ها در گردن و بال ان ها تزریق می شود و با این شیوه زمان معمول برای رشد مرغ بسیار کاهش می یابد . گفتنی است از عوارض تزریق این هورمون می توان به اختلالات هورمونی ، کیست رحمی ، و سرطان سی
خاطرات مدرسه ما
عنوان نخستین کتابی است برگرفته از خاطرات دانش آموزان دوره دوم از پایه های چهارم، پنجم و ششم ابتدایی در دبستان پسرانه سما بندرعباس که به همت مدیر، معاونین و آموزگاران مدرسه توسط بابک دهقانی گردآوری و تالیف شد. این کتاب هم اکنون در چاپ دوم در کتابخانه ملی ایران موجود می باشد. امید است "خاطرات مدرسه ما" امسال چاپ سوم خود را داشته باشد.
1⃣اگر میل به خوردن یخ و آب یخ می کنید؟
✅کمبود آهن در بدن دارید.
️2⃣اگر هوس خوردن شکلات می کنید؟✅کمبود منیزیم در بدن دارید.
️3⃣اگر هوس خوردن چیپس سیب زمینی می کنید؟✅کمبود امگا 3 در بدن دارید.
️4⃣اگر هوس خوردن پنیر می کنید؟✅استرس دارید
️5⃣اگر میل به خوردن آب بیش از حد میکنید؟✅دیابت در کمین شماست.
️6⃣اگر میل به خوردن چوب شور می کنید؟✅کمبود کلسیم، منیزیم و زینک
️7⃣اگر هوس خوردن غذاهای تند می کنید؟✅ سطح آدرنالین بدنتان بالاست.
️8⃣اگر میل
به نام خدایی كه جان را فكرت آموخت
الان كه یكسال گذشته دارم از اون روز تاریخی،از روزی كه متوجه حضور یه دختر كوچولو شدیم.اولین واكنشم گریه بود.یه اتفاق طبیعی.
اما الان خوشحالم به خاطر داشتنش،حتی گریه هاش حتی بی قراریاش و حتما به خاطر لبخندش????????
از اون حاملگی پرماجرا و پرخطر،اخر سر هم كشید به یه هفته بستری شدن و فشار خون بالا و ورم و كم شدن اب كیسه اب جنین و رسید به اونجایی كه من با قرص هم فشارم كنترل نشد.دكتر بی فكرم هم علی رغم تجربه بالایی كه دا
سلام دوستان اون زمانی که هنوز انتخاب رشته نکرده بودم برای شناخت با رشته های مختلف و بازار کارشون خیلی تحقیق میکردم وبرای این که با شرایط کاریشون اشنا بشم سعی کردم به طور عملی هم انجام شون بدم .وبرای شناخت بیشتر با رشته های تجربی تو کلاس فوریت های پزشکی ثبت نام کردم کلاس خیلی خوبی بود در کنار جزوه خیلی پربارشون از استاد های خیلی توانمندی هم استفاده کرده بودن در مجموع بسیار کلاس اموزنده ای بود وخیلی چیزا ازش یاد گرفتم و توکنترل خونسردی هم خیل
و خاطرات نه مجال گریز می دهند، نه رخصت خلوتی. خاطرات روح تو را می درند در رخوت سرد روزهایت، چنان بارانی ات می کنند که برگریزان سهم تو می شود. خاطرات از تو و لحظه هایت عبور می کنند، می دوی و می دوند و نمی دانی کدامیک زنده تر است...!
فردا میشه وسط هفته دوم از طرحی که توی بردسکنه و هنوز براش حکمی صادر نشده و حقوقی هم توش نیست . حقوقی که خیلی خیلی کمتر از تصوراتمه . کارم تو داروخونه است ُ قطعا به سختی اتاق عمل نیست اما بازم قطعا اسون نیست . اونم با حواس فوق العاده جمع من که تو  دو روز دو بار امپول دگزا رو به جای بتا دادم دست مریض !!یا امپول های ب کمپلکس بدون سرنگ!نسخه ی با بیمه رو ازاد برا مریض حساب کردم ُ از شانس خوبم 40 هزارتومنی که امروز اشتباهی برای یکی وارد کرده بودم ُ به لطف ا
هیچ چیزی بدتر از این نیست که کسی بخواد گذشته ات رو با همه خاطرات خوبی که توش داری ازت بگیره. یا حتی بخواد روی خاطرات خوب گذشته ت زخم بذاره یا کثیفش کنه.
یکی از ارزشمندترین سرمایه های من خاطرات خوبمه و همه جوره مواظبش هستم. بخشی از زندگی من ان و اگه یه روز بلایی سرشون بیاد من اونی نخواهم بود که الان هستم.
 
باسلام  به همه مخاطبین وبلاگم 
بدینوسیله اعلام می دارم  پس از نگارش خاطرات دوران حضور درجبهه های نبرد ، خاطرات دوران پس از جنگ که سرشار از حوادث تلخ و شیرین و مبارزه با مفاسد اجتماعی و متخلفین و مجرمین می باشد در چهار قسمت و حدود 150 صفحه به رشته تحریر در آمده است. علاقمندان می توانند با تماس از طریق ایمیل شخصی ام  فایل های نوشتاری هر دو دوره قبل و بعد از جنگ را دریافت و مطالعه نمایند.
در حالی که دنیا لباس های چهار فصل
خود را بر تن می کرد
و تنوع به حیات و زندگی می بخشید و
خاطرات جدیدی در ذهن ها خلق می کرد
من از درد زخمهای عمیق خاطرات 
و از ترس هجوم یأس و ناامیدی که مرتب
مرا تعقیب می کردنند رنج می بردم
و برای فرار از آنها از میان
جزر و مد
عشق و خیانت
تسلیم و استقامت
جنگ و دوستی
شکست و پیروزی
و غم و شادی
گذرکردم. و به بالای بلندترین قله های زندگی به دنبال امید و آرزو سفر کردم
جلیل میاحے
خاطرات دفاع مقدس / شوخی های رزمندگان در جبهه
شوخ‌طبعی‎های رزمندگان، بخشی از فرهنگ گسترده و غنی دوران دفاع مقدس را در برمی‌گیرد، زندگی در جبهه علاوه بر همراه بودن با جهاد و عبادات، با شوخی‌ها و طنزپردازی‌هایی نیز آمیخته بود، به‌طوری که به اظهار بیشتر رزمندگان، یک روی دوران جنگ که کمتر به آن پرداخته شده، همین شوخ‌طبعی‌ها است؛ در ادامه خاطرات زیبایی تقدیم به مخاطبان می‌شود.
                   لطفا برای ادامه ، به ادامه مطلب بروید
 
تایپ خاطرات (دهانمان قرص است)
 چنانچه دوست دارید دستنوشته های دفتر خاطرات خود یا فرزندانتان را به صورت تایپ شده همراه با عکسهای مربوطه با طراحی صفحات دلخواهتان نگهدارید،ما زحمتش را برایتان خواهیم کشید.
 سالهای سال از خواندن خاطراتتان لذت ببرید.خدا را چه دیدی، شاید خود یا فرزندتان آنقدر مشهور شدید که همین خاطرات روزگاری در بورس لندن حراج شد.

میخوام سراغتو نگیرمبی تفاوت باشم ٬ اما این وامونده مگه میزاره....دیشب امپول داشتم ٬شبه بدی بود ٬ چک کردمت تا صبح اما خواب بودی ...میخوام فکرامو به سمت بد نبرم٬ توام کمکم کن یادته اون اولا رو محمد؟؟؟ حس میکنم الان جاهامون عوض شدهمیترسیدم که دوست داشته باشم ٬میترسیدم چون وقتی یکی رو دوس دارم ضعیف میشم...مثل الان...

دیشب یکی صدام کرد ندا
بهم ریختم بدجور 
ندا
ندای من
ادن
چه بیرحمند خاطرات تو
و به یکباره هجوم خاطرات 
بی انصاف ها چند نفر به یک نفر 
رفتی و آتش زدی بر این دل رسوا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا 
شرمندگی خیلی حس بدیه خدا هیچکسو شرمنده ی دلش نکنه

حالم خیلی بذه خیلی
همه ی وجودم درد میکنه بند به بند...
گلوم یا بهتر بگم سینه مم داغونه سرفه میکنم خشکه هوارو حس میکنم...
همه خوابن 
نمیدونم دلیل این حالم بیداری یکسره از ساعت ده صبح تا سه. صبه و سرپا وایسادنم سر کلاس از 2 تا 5 بعدشم خرید تا 7...
یا مریض شدمممم:(((((
قرص سرما خوردگی خوردم ولی دارم میمیرم
الان ترجیح میدم امپول میزدم:((((
✅ داروی پوستی مالیدنی (تکرار لازم است)✅ شافیه با روغن بادام تلخ✅ حجامت سر✅ سوپ ماش✅ گوشت گاو با برگ چغندر بپزند و بخورند(خوردن گوشت گاو در این مورد اشکال ندارد)✅ سویق جو✅ سیدالادویه✅ عسل بلادور (سوزناک است)بعضی از علت های پیسی:✔️ غذا خوردن در هنگام بی اشتهایی✔️ خوردن ماهی و تخم مرغ باهم✔️ خوردن ماهی و شیر با هم✔️ شستن بدن با آبی که با آفتاب گرم شده و هم چنین با آب منبع که در آفتاب گرم شده
برگرفته از درس آیت الله تبریزیان
سلام به همه دوستان گلم .من لعیام 17سالمه برای کنکور میخونم و ساعت های استراحتم به شما دوستای گلم سر میزنم .خاطرای که میخوام تعریف کنم برای 2سال پیش میباشد زمانی که بعد از 5سال امپول زدمخواهرم سرمای خورده بود و کلی هم پینیسلین زده بود اما اصلا حالش خوب نشده بود من وخواهرم خیلی بهم وابسته ایم و همیشه تو بغل هم میخوابیم چون سرمای شدیدخورده بود مامانم نمیذاشت کنار هم بخوابیم که خدای نکرده منم سرمابخورم اما من گوش نکردم ورفتم پیشش خوابیدم خوابیدن
                          به نام ایزد بی همتا
 
 
                                                                       
 
خاطرات تو منو یادم میاره
 
خاطرات تو منو به ستاره میبره
 
منو تو توی یه خواب پر از ستاره
 
خاطرات تو چه شیرینه
 
توی این  دلم میشینه.
 
خاطرات تو چه بی پیله ، میشینه توی این سینه.
 
خاطرات تو چه صافه
 
خاطرات تو چه ساده
 
از من میپرسه هی این حالمو.
 
خاطرات تو پر از روزای قشنگه
 
خاطرات تو پر از روزای یک رنگه
 
که میشی
نمیدونم این خاطره هنوز توی وبلاگ اصلی مونده یا نه . اما بعلت داشتن وجه مشترک با اینجا دویاره تعریفش میکنم
دختر یکی از فامیلا که تقریبا 7-8 سالش بود مریض شده بود و دکتر براش آمپول نوشته بود . اون روز هم مهمونی اومده بودن خونه ما. حالا این حاضر نشده بود آمپولو بزنه و حالش بد شده بود. مادرش حالا اصرار داشت حتما آمپولشو بزنه. به خالش گفته بود بیاد آمپولشو بزنه. اما اون همکاری نمی کرد. منم صدا کردن تا بهشون کمک کنم. مامانش دستاشو گرفته بود و منم پاهاشو
چه اسراری در ذهن شما نهفته است؟
 
● مسیر خاطراتبرخی از تجربیات به سختی فراموش می‌شوند . اما چگونه یک فرد می‌تواند این خاطرات شخصی را حفظ کند؟ با استفاده از تکنیک‌های تصویربرداری مغز، دانشمندان شکی ندارند که مکانیزمی ، تولید و نگهداری خاطرات را بر عهده دارد.آنها دریافته‌اند که بخش هیپوکاموس (ساختمان عصبی خمیده‌‌ای که در کف شاخ‌میانی بطن مغز قرار دارد) ، در قسمت خاکستری مغز می‌تواند به صورت صندوقچه ی خاطرات عمل کند. اما این منطقه ی نگهد

خاطراتی ک نفست را بند می اورند همان بهتر دفن شوند. اری. خاطرات را دفن کن و راه نفس را باز. بگذار چیزی برای نفس کشیدن در عشق باقی بماند... نوید که زود خواهد گذشت و خاطرات جدید زود خواهند رسید... دختر جان راه نفست را باز کن... تحمل کن...
یاد تو و این خانه و ننگِ فراموشیحتی گرفته طاقچه هم رنگ فراموشی
 
اینجا کسی در خاطرات هر لحظه اعدام می شوددرگیرم اینجا بی تو در، جنگ فراموشی
 
تب می کند سردرد من از واژه ی او رفته استهر لحظه گوشم خیره بر، زنگ فراموشی
 
من بی تو هرجا می روم در خاطرات کهنه امبر سینه دارم زخمی از چنگ فراموشی
 
از دست نحسِ خاطرات بی وقفه محکم میخوردبر شیشه ی احساس من سنگ فراموشی
 
ای آنکه از من رفته ای، آرام صدایم کن که منرقصیده ام عمری به آهنگ فراموشی
 
من را ببر تا
چه روزها و شبهای سختی. چه لحظات جالبی .چه ذوق و شوقی....
روزهای اول شروع هر کاری بهتربن ها هستند. روز اول مدرسه. روز اول دانشگاه. روز اول نامزدی. روز اول کار رسمی. روز اول و تجربه حس مادری یا پدری. حس محشر  اولین و مشهور بودن اونم روز اولش... هزاران حس شیرین و تکرار نشدنی که اولین تجربه ما بشمار میایندبی بروبرگرد بهترین ها و خاطره انگیز ترین ها هستند. کاش میشد گاهی انهارا داخل جعبه ای گذاشت و گاهی تکرارشان کرد. شاید یاد دفتر خاطرات، البوم عکس، چمدان
فکر میکردم اگه به گذشته برگردم بازم کارای قبل انجام میدادم؟
با اینکه الان ته قصه رو میدونم ولی 
با ط ع ص ف میگم اره انجام میدادم
و این باعث میشه دلم برای خودم بسوزه...
+تلخ تر از یه قهوه
غمگین تر از اهنگ سوگ
شور تر از اشک
خاطرات...
فکر میکردم اگه به گذشته برگردم بازم کارای قبل انجام میدادم؟
با اینکه الان ته قصه رو میدونم ولی 
با تعصف میگم اره انجام میدادم
و این باعث میشه دلم برای خودم بسوزه...
+تلخ تر از یه قهوه
غمگین تر از اهنگ سوگ
شور تر از اشک
خاطرات...
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

برای ورود به کانال الگرام ما کلیک کنید