داستان پرستار تزریقاتی روستامون

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما


جهت سفارش تبلیغات با شماره در تماس باشید (ماهانه تنها....... تومان با بازدهی عالی)

ثبت تبلیغات لینکی در سایت تنها با ...... تومان در ماه

واژه پرستار به معنای پرستنده؛ غمخوار و حافظ می‌باشد. و در فرهنگ لاتین پرستار از لغت Nutricious گرفته شده است كه به معنای پروردن؛ تغذیه كردن و پرورش دادن است. با توجه به این معنا هرگونه مراقبت و مواظبتی كه فرد از فرد دیگری اعم از بیمار یا سالم به عمل آورد پرستاری نامیده میشود
واژه پرستار به معنای پرستنده؛ غمخوار و حافظ می‌باشد. و در فرهنگ لاتین پرستار از لغت Nutricious گرفته شده است كه به معنای پروردن؛ تغذیه كردن و پرورش دادن است. با توجه به این معنا هرگونه مراقبت و مواظبتی كه فرد از فرد دیگری اعم از بیمار یا سالم به عمل آورد پرستاری نامیده میشود

هیچ کدوم از بچه های خاله و عمه از تنبلیشون نیومدن بریم برف بازی.من و زهرا راه افتادیم.تا پوتینامونو بپوشیم سمیه هم از خونش اومد.برف هم کم کم میومد.همه جا شد سفید.اصلا انگار حیاط خونمون،کوچه ها خ و خیابون و زمین و آسمون یه چیز دیگه شد.مثل کوهستان شد.صبونه نخوردیم و رفتیم بیرون .سه تا خواهری راه افتادیم.کل روستا رو دور زدیم تا پای تپه رفتیم و آخرش زمین فوتبال روستامون انقدر برف زیاد بود که با هر قدم برداشتن برف حسابی صدا میکرد.انقدر شاد بودیم که
استخدام پرستار در تهران و شهرستانها
کلیه آگهی های استخدام پرستار در تهران و شهرستانها ( اصفهان، تبریز، مشهد، شیراز و … ) در این پست آپدیت می شود. همچنین آگهی های استخدام کمک پرستار و استخدام پرستار تامین اجتماعی نیز در این پست منتشر می شود.
 
کد خبر: 742079
نظرات: 3
تاریخ مخابره : ۱۳۹۵/۰۹/۱۸ - ۱۳:۵۱
روایتِ لحظاتِ آخر پرستار روس در حلب
یک روزنامه روسی روایتی از لحظات آخر پرستار روس در حلب سوریه را بیان کرد.
پرستار روس روایتِ لحظاتِ آخر پرستار روس در حلب
به این مطلب امتیاز دهید
91.7% 8.3%
 
به گزارش سرویس بین‌الملل جام نیـوز، یک روزنامه روسی روایتی از لحظات آخر پرستار روس در حلب سوریه را بیان کرد.
 
به گزارش خبرگزاری اسپوتنیک روسیه، وزارت امور خارجه روسیه حمله گروه های مسلح به بیمارستان صحر
 
قدرت برقراری ارتباط با بیماران یکی از ضروریات روان پرستاری است. بدلیل انکه مردم منحصر به فرد (unique) بوده و تحت تاثیر تجربه زندگی مخصوص به خود قرار می گیرند،لذا بهترین راه برای ارتباط وجود ندارد، با این وجود پرستاران می توانند مهارت هایی را که سبب افزایش قدرت آنان در برقراری ارتباط با دیگران شده، و باعث پیشرفت تماس و اعتماد بین فرد می گردد، فرا گیرند. این مهارت ها یا عناصر اساس رابطه درمانی پرستار- بیمار می باشند. هنگامی که از این عناصر در را
دیشب حالم بد شد رفتیم دکتر و سرم زدم!دکتر هم گفت فردا بمون خونه و استراحت کن و من بسی خوشحال شدم:)
گاهی که حالم بد میشه و باید بریم دکتر معمولا 12 شب به بعد هست!! که باید همه رو از خواب بیدار کنم و پاشیم بریم دکتر ولی دیشب ساعت 9 رفتیم! در حالی که روی تخت بودم و سرم به دستم وصل بود مامان گفتن:روت سفید که باز زود گفتی حالم خوب نیست!:) من با این جمله مامان اینقدر خندیدم که پرستار فکر کرد دارم گریه می کنم و سریع اومد بهم رسیدگی کنه:))
پ.ن:پرستار بسیار بسیار
*کتاب: پرستار کربلا (حضرت زینب (س) )                                           
* نویسنده: وحیدی صدر ، مهدی                                          
* ناشر: انتشارات براق                            
* سال نشر: 1385                      
*موضوع:داستان های مذهبی  
متن  معرفی :
موضوع : زینب، بنت‌علی‌بن‌ابی‌طالب(س) - داستان , داستانهای مذهبی
 
این کتاب , "مروری است بر واقعه عاشورا و حوادث آن كه به زبان داستان و برای گروه سنی كودك و نوجوان ن
   زن جوانی همسر معتاد دارد از این اعتیاد های خانمان سوز ولی همسرش البته دائما به او توجه میکند ما میدانیم که توجه او از عشق و دوست داشتن نیست بلکه به خاطر از دست دادن شغلش است به هر حال اعتیاد خرج دارد اما زن جوان فقط توجه را دیده است؛روزی از روز ها مرد که به خانه می آید همسرش را در بستر پسری دیگر میبیند و با عصبانیت پسر را می کشد چیزی که ما در خفا می دانیم ولی کسی نمیداند این است که پسر به هم جنس گرایش داشته است نه دگر جنس و در این حادثه در بست
چای و خواندن یک داستان کوتاه یک نویسنده معروف و چای و بافتن مو و سرمای شدید و پلیور نازک قهوه ای و هوای نوشتن داستان و... کتاب همشهری داستان و جزوه کارگاه و داستان نویسی و زنی که اصلا روی قاعده نمی تواند بنویسد.. و اوه یک داستان خوب لطفا بخوان زن خانه ام و.. 
در شرکت خدماتی جوان برای همه کار است در تمامی سطوح سنی جذب بیش از 100 پرستار کودک و بیش از 100 پرستار سالمند برای همکاری آماده گذینش و ثبت نام هستیم برای همکاری و ثبت نام از صبح ساعت 8:30 الی 13 در خدمتتان هستیم آدرس دفتر اداری : ارومیه ،خیابان علامه مجلسی(قاسمیه) نبش چهارراه مظاهری طبقه بالای بازرگانی ملت شماره تماس شرکت خدمات جوان :32766666-044**شرکت خدمات جوان از کلیه علاقمندان برای همکاری دعوت به عمل می آیدشماره ی تلگرام :09142143383
سلطان غم ، چشم و چراغم مادر
تنها گل گلزار باغم مادر
بعد از خدا تنها امیدم مادر
من با دعایت روسفیدم مادر
 مادرپرستار دلم ای روشنی بخش و چراغ منزلم
در قلب من این آرزوی آخر است
گویند بهشت در زیر پای مادر است
ای وای من قدر تو را نشناختم
من را ببخش تنها به خود پرداختم
مادر پرستار دلم ای روشنی بخش و چراغ منزلم
تو با بدی ام ساختی و سوختی
تنها چراغ خانه را افروختی
هر جمعه ها چشمت به قاب جاده ها
شاید بیاید ام یجیب جاده ها
مادر پرستار دلم ای روشنی بخش و چر
سلام
برای آمپول زدن برای خدمت که چهار شنبه نتونستم جاشو پیدا کنم برم بزنم افتاد شنبه
از دیروز داشتم تصمیم میگرفتم که امروز رو زدود برم دنبال کارام و انجام بدم
صبح با بابام رفتیم بعد صبحانه اون کارای خودشو انجام داد بعد من رفتم پلیس بعلاو ده که آدرس تزریق خدمت رو بپرسم، پرسیدم رفتیم داشت پرستار توضیح میداد بعد هممون رو فرستاد پذیرش من برگه هارو جمع کردم و دادم به پرستار بعد پرستار اسامی رو خوند من اولین نفر بودم رفتیم آمپول کزار و مننژیت رو ز
کتاب «شکست حصر آبادان» نوشته نازخند صبحی، روایت‌های داستان‌گونه‌ای را در باره این عملیات موفقیت‌آمیز در بر دارد.
در مجموع، 9 روایت داستان‌گونه کوتاه درباره شکست حصر آبادان در این کتاب آمده که برخی آنها برگرفته از خاطرات شهیدان و رزمندگان است.
شکست حصر آبادان، یک روز با جانبازان، خاطره سوسنگرد، خورشید‌های تابناک، صنوبر (1)، صنوبر (2)، ت مثل تکریت، مراسم ترحیم و خاطره‌ای از فتح بزرگ عنوان داستان‌های این کتابند. داستان‌های کتاب فقط در مح
ادم اگر عقل داشته باشد فقط داستانهای عاشقانه مینویسد داستانهای عجیب خواندنی که حسادت همه را برانگیزد گفته باشم داستان داستان دلم میخواهد داستانهای واقعی؟ داستان داستان است دیگر کسی چمیداند شاید اتفاق افتاده باشد جانم.. 
در بیمارستانی دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهریک ساعت روی تختش بنشیند.تخت او در کنار تنها پنجره اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد .آنها ساعتها با یکدیگر صحبت می کردند. از همسر، خانواده، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند. هر روز بعد ازظهربیماری که تختش کنار پنجره بود ، می نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می دید، برای هم اتاقیش توص
«داستان» جایی است که ضربه های مهم داستان خود را آشکار می کنید. برای اینکه داستان شخصیت محور باشد، این ضربه ها باید از شخصیت نشئت بگیرند: نه اینکه چه اتفاقی می افتد، چرا و چگونه شخصیت کاری را که انجام می دهد، انجام می دهد وچگونه اعمال باعث دگرگونی خودش واطرافیانش می شود. به این ترتیب تاثیر و قدرت داستان بیشتر و مسلما جالبتر می شود، به این دلیل که به خواننده یا بیننده امکان می دهد تا با یک نفر همذات پنداری کند و از این راه وارد داستان شود. کتاب ر
جنگ تحمیلی هشت ساله در مقایسه با سایر جنگهایی که تا کنون اتفاق افتاده منحصر به فرد بوده و بسیاری از اقدامات درمانی در مراکز اورژانس و بیمارستانهای شهری توسط جامعه پزشکی زنان صورت گرفته هر چند که تمام توانمندیها و قابلیتهای زنان امدادگر، پزشک و پرستار در دوران جنگ معرفی نشده ولی خاطرات هر یک از این زنان می تواند دستمایه نگارش یک کتاب یا فیلم شود مانند کتاب دا که نویسنده آن دختری است جنوبی که شرح زندگی خود و خانواده و اطرافیانش را یه شکل قصه

كار و فعالیت‏
پرستار اگر طبابت باشد، اما پرستارى نباشد، طبابت هم نخواهد توانست علاج بیمارى بیمار را بكند. بخش مهمى از بهبود حال بیماران ما، مرهون دست نوازشگر پرستاران است. این حرفه‏ى پرستارى، تركیب عجیبى است ... از یك سو، تركیبى است از رحمت و عطوفت و مهربانى و مراقبت، و از سوى دیگر، دانش و معرفت و تجربه و مهارت. پرستاران شایسته‏ى احترام، تجلیل و ستایش از طرف مردم ومسئولین‏هستند. پرستارى حرفه‏ى شریف و ارزشمندى است كه كمتر به مقام معنوى و
 وقتی از رادیو سلامت تماس گرفتند و دعوتم کردند برای خواندن داستان، جالب‌ترین نکته آن بود که گفتند روانشناس برنامه داستان را نقد خواهد کرد. همیشه نظر روانشناس‌ها برایم جالب بوده، نگاه‌شان به زندگی، آدم‌ها و حالا داستان!
داستان زوج و فرد از مجموعه داستان فرشته از تهران را می‌خوانم...برنامه‌ی «داستان‌ها و آدم‌ها» امشب ساعت هفت و ده دقیقه از رادیو سلامت پخش می‌شود و تکرارش فردا شب است، ساعت یازده.(اف.ام. 102) 
پیرمرد نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید.بچه ماشین بهش زد و فرار کرد… پرستار:این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید. پیرمرد:اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم.خواهش می کنم عملش کنید من پول و تا شب براتون میارم… پرستار:با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید. اما دکتر بدون اینکه نگاهی به کودک بیندازد گفت : این قانون بیمارستانه. باید
حضرت فاطمه (س) در تمام زندگیش ، پیروی و حمایت از ولایت مشهود بود، زمانی که جنگ تهاجمی اسلام علیه کفار واقع گردید، حضرت به عنوان بهترین پرستار و لجستیک، ایفای وظیفه می نمود و هنگامی که جنگ حالت تدافعی پیدا می کرد ایشان خود را سپر بلای مولای خود می کرد. حضرت زینب(س) که بزرگترین پشتیبان و همراه برادرشان در کربلا بودند و در زمان اسارت سنگ صبور تمامی اسرا و پرستار آنان و در کاخ یزید برترین مدافع با کوبنده ترین سخنان علیه یزید و یزیدیان با حفظ مقام و
روزنامه : روحانی " هرچه برای حل مسائل پیش می رویم، یک داستانی درست می کنند."
ذره بین باشی : واقعاً که این داستان درست کن ها خیلی بد هستند????داستان هایی درست می کنند که جلوی پیشروی در حل مسائل را می گیرند و رشته ی عزیزان زحمتکش را پنبه می کنند????ذره بین باشی دو راه را برای حل این معضل پیشنهاد می کند- البته به شرط اینکه داستان درست نکنند!  - راه اول این است که این داستان درست کن ها را از بین ببرید.راه دوم اینکه اگر مخالف از بین برندگی هستید،به آنهابگو
پرستار دوران دفاع مقدس: مهمترین ویژگی پرستاران در جنگ روحیه دادن به مجروحین رزمنده بود


پرستار بیرجندی حاضر در دوران دفاع مقدس گفت: مهم‌ترین ویژگی پرستاران در دفاع مقدس پشتکار در کار و روحیه دادن به مجروحین رزمنده و خانواده شهدا بود.

من همیشه دلم می خواست آشناییمان توی بیمارستان صحرایی باشد
با لباسهای خونی
تو پرستار باشی
و در حالیکه پیکان را از بازوی من بیرون میکشی
بپرسی درد داره سرباز ؟
من هم با غرور بگویم نه اندازه ای که اسبم درد کشید
اما آشنایی ما در یکی از این شبکه های اجتماعی اتفاق افتاد
من خصوصی فرستادم :
« چه صورت دلربایی
می شود پیکان را از بازوی شکسته من بیرون بکشی ؟»
تو فرستادی : « پیکان ؟ »
و شکلک یخ زده ت هوای اتاق را سردتر کرد
تو پرستار نبودی
شاید هم بودی
ولی لباس
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
پاهایش مجروح شده بود.خانم پرستار آمد تا
پانسمان را عوض کند،اما مهدی در آن شرایط هم کوتاه بیا نبود.
گفت؛خانم!شما بروید و یک پرستار مرد بفرستید.
نا محرم حق ندارد پانسمان مرا عوض کند.
 ????شهید مهدی صبوریکتاب خورشید چزابه، ص 69 و 70

 
  شما برای من نامحرمید! خبر دادند که مهدی مجروح شده و در بیمارستان یزد بستری است. شب به سمت یزد حرکت کردم. وقتی رسیدم گفتند ملاقاتی نیست و باید صبح بیایید. گفتم: من طاقت ندارم؛ چون

باسلام مجموعه ی نبرد شب درواقع داستانی به زبان پسری به نام آرش است
فصل یک ودواین داستان به طوری مقدمه ای است برای داستان اصلی که ازفصل سوم شروع می شودوازآنجاکه فصل سوم این مجموعه به نظربهترین فصل نوشته شده تابحال است فصل سوم رابه شماپیشنهادمی کنیم.
این داستان که بسیارمتنوع وجالب است درفصول جاری خواننده راباابحاث مختلف چون:
جادو،جن وشیطان،انواع ارواح،اشباح وزامبی ها و... مواجه می کندوتنوع این داستان آن راازهمه جذاب تر می کند
مارگارت لوک راز نوشتن داستان‌های کوتاه را برایمان برملا می‌کند.
بهترین راه یادگیری داستان کوتاه، به عنوان یک نوع ادبی، خواندن خود داستان‌هاست. خواننده بسیار مشتاقی باشید و انواع گوناگون ادبی را مطالعه کنید. از هر کتابی گلچین کنید و زیاد کتاب بخوانید.
«یکی بود، یکی نبود...» عجب عبارت جادویی؟ دعوتی که تاب مقاومت را می‌گیرد: «بشین و گوش کن، می‌خوام برات یه قصه بگم.» کم تر سرگرمی‌هایی به اندازه ی شنیدن داستان، خوشایند هستند- به استثنای لذت ن
رایان نووال و جاسمین بادوکدوک پدر مادر جوان هنگامی که برای دیدن یوهانس پسر ۵ روزه شان به بخش نوزادان بیمارستانی در بندر سبو در مرکز مجمع الجزایر فیلیپین رفتند با صحنه ای مواجه شدند که خشکشان زد. دهان نوزاد با چسب بسته شده بود.رایان بلافاصله عکسی از پسرش گرفت و آن را روی شبکه های اجتماعی گذاشت. او نوشت: این یوهانس پسرم است.او هنوز نمی تواند حرف بزند! بنابراین من باید به جای او حرف بزنم. آیا تصور می کنید که نوزادتان در بیمارستان در امنیت است؟ قط
غروب یک روز بارانی زنگ تلفن شرکت به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز سارای کوچکش را به او داد. زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و به نزدیک ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد. وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله ای که داشته کلید را داخل ماشین جا گذاشته است. زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت که حال سارا هر لحظه بدتر می
 
            
قائم مقام سازمان نظام پرستاری خبر داد؛شرح وظایف پرستاران بازنگری می‌شود/ آغاز تحول در حرفه پرستاریقائم مقام سازمان نظام پرستاری از بازنگری شرح وظایف پرستاران خبر داد و گفت: در کشور هنوز پرستار تخصصی نداریم و قرار است در بازنگری شرح وظایف پرستاران این موضوع دیده شود.
 
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سازمان نظام پرستاری، محمد شریفی مقدم با اشاره به بازنگری شرح وظایف پرستاران اظهارداشت: با توجه به اینکه با پیشرفت علم، تکنولوژی
مثل بالشتك باد كرده روی تخت ، دراز كشیده است صورت اش بطرف پنجره است، نمی دانم در افق دنبال چه چیزی میگردد، نمی دانم این روزهای طولانی و این شبهای خالی بیمارستان را  چگونه تحمل میكند. بوی پوسیدگی فضای اتاق را پوشانده است. نزدیكتر می روم، زیر لب زمزمه نامفهومی میكند، شاید هم با من است، گوشم را نزدیكتر می برم، چیزی نمی فهمم ، صدایش میزنم، چشمانش را از پنجره میگیرد ، درچشمان بی فروغش قفل میشوم ، نگاهی پر از التماس دارد، می دانم كه دلش تنگ خانه اس
این مجموعه گلچینی از بهترین داستان های جهان در قرون 19 و 20 است. استادان کهن (سنت گرایان) با 15 داستان، دوران طلایی ( بخش اول) با 32 داستان، دوران طلایی (بخش دوم) با 17 داستان، مدرنیست ها (سنت ستیزان) با 25 داستان و پسامدرنیست ها با 24 داستان، عناوین پنج جلد این مجموعه هستند که در مجموع بیش از 110 داستان از نویسندگانی چون جیمز پاردی، نادین گوردیمر، فرناندون سورنتینو، ولادیمیر ناباکف، سال بلو، تونی موریسون، ریموند کارور، ماریو بارگاس یوسا، ریچارد برات
قاسم دلش می‌خواست بیاید بیرون، به هر قیمتی که شده و تنها یک جور می‌توانست از خانه بیرون بیاید که پی کاری فرستاده شود. تا بالاخره مادرش از توی آشپزخانه صدایش بلند شد: 
برای ادامه مطلب کلیک کنید
داستان تیله؛ از مجموعه داستان‌های کوتاه تیله
دیگر برایم شنیدن داستان لطفی ندارد
زمانی که با یکی بود و یکی نبود شروع میشود
ناخداگاه دلم یاد داستان خودمان می افتد
من آن یکی که همیشه چه تو باشی و چه نباشی بودم و هستم
و تو آن یکی که هیچ وقت نبودی و نیستی
بقیه داستان بماند برای بعد
فقط بگو آخر داستان تو به خانه خود که قلب من باشد میرسی؟
در این جلسه از کارگاه، دوستان مثل همیشه کتابهایی که خوانده بودند را معرفی کردند. سپس داستان «طارونه» از «سارا ابراهیمی» شنیدیم و دوستان ایشان را نقد و راهنمایی کردند. داستان کوتاهی که خوانده شد و مورد نقد و بررسی قرار گرفت، داستان «شب مارهای آبی» از کتابی به همین نام نوشته ی «فرهاد رفیعی» بود. سپس دو نفر از دوستان کارگاه داستانهایشان را خواندند و مورد نقد دوستان قرار گرفتند. داستان «نکند میم تو باشی» از «سودابه رحمتی» داستان «تخته سنگ» از
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

برای ورود به کانال الگرام ما کلیک کنید