معنی زندگانی چه کوته دراز

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما


جهت سفارش تبلیغات با شماره در تماس باشید (ماهانه تنها....... تومان با بازدهی عالی)

ثبت تبلیغات لینکی در سایت تنها با ...... تومان در ماه

زندگاني چه کوته و چه دراز

نه به آخر بمرد باید باز؟


هم به چنبر گذار خواهد بود

این رسن را، اگر چه هست دراز


خواهی اندر عنا و شدت زی

خواهی اندر امان به نعمت و ناز


خواهی اندک‌تر از جهان بپذیر

خواهی از ری بگیر تا به طراز


این همه باد و بود تو خواب است

خواب را حکم نی، مگر به مجاز


این همه روز مرگ یکسانند

نشناسی ز یک دگرشان باز


ناز، اگر خوب را سزاست به شرط

نسزد جز تو را کرشمه و ناز
با سر زلف توام راز و نیاز است هنوزعمر کوته شد و این رشته دراز است هنوز
بگو ای باد صبا زان صنم عربده جومهربان دل شده یا بر سر ناز است هنوز
اولِ شب سخن از موی تو آمد به میانشب به آخر شد و این قصه دراز است هنوز
به زر و سیمِ جهان گر که دل خواجه قویستچشم ما بر کرمِ بنده نوازست هنوز
بر سر کشتهء پروانه سحر گردیدمشمع استاده و در سوز و گدازست هنوز
دارم امید که روزی به حقیقت برسددر سرم گر هوس عشقِ مجاز است هنوز
بگو ای باد سحر در برِ مرغان چمنکاشیان دل ما چنگ

قصد شعری را برایت کرده ام
نیستی اینجا،هوایت کرده ام
گرچه می دانم،نمی دانم ولی
در خیالات خودم هم،من خیالت کرده ام
گاه "می بینم صدایم کوته است"
با همان کوته صدایی ها صدایت کرده ام
دوش می امدی و با من نبودی انگار
با تو بودم ولی،آخر چکارت کرده ام
نیستی ای نازنین،در دل نگه می دارمت 
برو خوش باش دگر بار دعایت کرده ام
گویند کآخر این شعر تخلص بایدت
زین چه بهتر که درین شعر،شعارت کرده ام
پناه بر خدا که انسان تا چه اندازه خوار و زبون است.تا چه اندازه پست که بزرگی دیگران را با ذهن و روح کوچکش درک نمیکند.واحسرتا که چه کوته فکر و کوته بین اند.فردا را چون امروز و دیروز میپندازند.درد و غم را سرنوشت دیگران میدانند و خود را از قانون طبیعت خارج می دانند.چه احمقانه شادی خود را در غم دیگران می یابند.به دنبال جوانی و سرمستی، پیری و اندوه است و به دنبال روز، شب می آید.کردارشان همچون آینه مقابلشان قرار خواهد گرفت و آن رفتاری که در حق دیگران ا
من در این گوشه اتاق آرام دراز کشیده‌ام و برای ساعت‌ها به لغزش خستگی‌ناپذیر سیم‌های ویلونسل گوش می‌دهم که مثل موج تمام اتاق را و مرا و بی‌خوابی را غرق در خودش کرده است. شب دراز است و بی‌خوابی امان آدم را می‌برد. شب دراز است و سایه‌های اشیاء بزرگتر از همیشه بر روی دیوار ایستاده‌اند و با اوج و فرود نت‌ها می‌رقصند... تا صبح.
کاش من هم یک بابا لنگ دراز داشتم ... 
بابایی که فقط برایش نامه مینوشتم و از غصه هایم میگفتم ... 
بابا لنگ دراز من همین وبلاگ است ... 
ارام و ساکت فقط میخواند... 
همه درد و رنج و عاشقی ام را میخواند ... 
به حال و روز همین وبلاگ هم حسرت میخورم ... 
یکی هست که عاشقانه برایش حرف میزند... 
اما من... 
بابا لنگ دراز من ... 
کاش برای منهم میگفتی ... 
از تمام خاطراتی که با من مرور کردی و حرف هایی که توی دلت تلنبار است ... 
باز دیوانه شدم .....
عیبی ندارد ..
مینویسم...
بابا لن
در دو روز عمر کوته سخت جانی کرده ام در دو روز عمر كوته سخت جانی كرده ام با همه نامهربانان مهربانی كرده ام همدلی هم آشیانی هم زبانی کرده ام بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست، نیست آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست نیست هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست، نیست من نه هرگز شكوه‌ای از روزگاران كرده‌ام نه شکایت از دورنگی های یاران کرده ام گرچه شكوه بر زبانم می‌فشارد استخوانم من که با این برگریزان روز و شب سر کرده ام صد گل امیــــد را در سینه پرپر كرد
 
در آدمی عشقی و دردی و خاخاری  و تقاضایی هست که اگر صدهزار عالم ملک او شود،که نیاساید و آرام نیابد. این خلق به تفصیل در هر پیشه ای و صنعتی و منصبی می کوشند و تحصیل نجوم و طب وغیر ذلک می کنند و هیچ آرام نمی گیرند،زیرا آنچه مقصود است به دست نیامده است.آخر معشوق را "دلارام" میگویند،یعنی که دل به وی آرام گیرد.پس به غیر،چون آرام و قرار گیرد؟ این جمله خوشی ها و مقصودها چون نردبانی است.و چون پایه های نردبانجای اقامت و باش نیست،از بهر گذشتن است،خُنک او
بابا لنگ دراز
 
ماجراهای جودی آبوت و بابا لنگ دراز را همه ما به یاد داریم و کارتون دیدنی که چندین بار از شبکه‌های ایرانی پخش شد و بینندگان زیادی را جذب خود نمود. کارتون بابا لنگ دراز که ساخته شده توسط یک کمپانی ژاپنی است در بین کشورهای آسیایی و اروپایی از محبوبیت خاصی برخوردار می‌باشد. ماجرای دختری باهوش و سرزنده به نام جودی که در یک پرورشگاه نگهداری می‌شود در اوایل مجموعه سختگیری خانم مدیر که زنی جدی می‌باشد را به تصویر می‌کشد. 
یه کارتونی تو دوران بچگیمون نشون میداد به اسم بابا لنگ دراز .از شخصیت سخت و محکم جودی و اعتماد بنفسی که داشت خوشم میامد همیشه فکر میکردم اگر من جای آون بودم با آون همه سختیها چیکار میکردم؟ این وسط اما یه شخصیت خیلی جالب تر وجود داشت و اون بابا لنگ دراز بود کسی که حضور فیزیکی نداشت اما همیشه بود .زنها موجودات سخت و حساسی هستند درون همشون یه جودی ابوت کوچیک وجود داره که با توجه به این که خیلی کامل هستند اما در ناخودآگاهشان گاهی به دنبال کسی هستن

9

بابا لنگ دراز عزیزم،
خیلی دلتنگ هستم.
من چقدر بزرگ شده ام. سالهاست که بمن وعده ی خوضبختی و برآورده شدن آرزوهایم را می دهی تا ناامید نشوم.
بیشتر از ده سال است که برای خوشبختی من نقشه می کشیم.
ولی هنوز فقط یکی از آرزوهایم برآورده شده است، آن هم با هزینه ای زیاد که تو آن را پرداخت کردی و من بار سنگینش را بر دوشم احساس میکنم.
کی می توانم همه این پولها را پس بدهم؟
می دانم تو از من توقعی نداری ولی باور کن بابا لنگ دراز عزیزم، مُرده ام از بس که به پس دادن

وین غم دیگر...
 
 
+ تنها بدیه بالارفتن سن این هست که دیگه به هربهانه ای سکوتتو به غم تجرد نسبت میدن..
باباجان غیر از ازدواج هزار و یک عامل شعف میتونه وجود داشته باشه و بالطبع، نبودنش غم الود میکنه خاطر آدمو...اندکی درک، خدایا برسان.
 
 
++. باز خدایا شکرت که خانواده از این قاعده ی کوته فکری مستثنی هستند
حقیقتا شکرت:)

سلام یلداتو چرا اسم مردانه نداری؟
میگویند شبهای بعد تو سرد است!!یارم با یارش خوش است،تو دیگر چرا ب جان من افتاده ای پس؟یلدا انگار تو هم با خدا همدست شده ایشب را دراز کرده این ک من را عذاب دهیدیلدا؟ب اون یارو بگو اونی ک الان دستاتو گرفته ایجور میخندی ی روزی اسم منو تو گوشیش"نفس"گذاشته بود
تو خوش باش ،برای من شب دراز استیاعلی????راستی یلدا تو چرا اسم مردانه نداری؟
دلنوشته هایkafar

باید کولی می شدم
وقتی که باران پریشان تر از همیشه اش می بارید
کنار حلبی های آتش بی چتر و سقف و هیچ
آنقدر به آسمان خیره می ماندم تا همه چیز رنگ موهایت می شد
صدای قار قار کلاغ ها باید بیدارم می کرد نیمه شبان و عوعو سگ ها
به خودم می آمدم و می دیدم که کنار آرزویت دراز به دراز غلتیده ام
لاعلاج تر از همیشه و بی ذره ای چاره
موش آب کشیده
 خراب
خیس
باید کولی می شدم...
 
"بیست و ششم /آذر /نود و پنج"
من مطمئنم یک روزی در تاریخ ایران نوشته می شود اجبار ھایی که این حکومت سر داشتن حجاب و نماز بر سر مردم داشتن . یک روزی این حماقت سر تیتر مطالب میشود.
دلم میخواد فک کنم از سر نادونیش دارن با این مسخرہ بازی ھاشون ھمه چیو بی ارزش میکنن اما ھر چی فک میکنم میبینم این ھمه آدم باھم انقدر کوته فکر آخه؟؟
حیا پشت حجاب اجباری و عبادت پشت نماز زورکی گم شدہ .
متنفرم ازشون .
 
من مطمئنم یک روزی در تاریخ ایران نوشته می شود اجبار ھایی که این حکومت سر داشتن حجاب و نماز بر سر مردم داشتن . یک روزی این حماقت سر تیتر مطالب میشود.
دلم میخواد فک کنم از سر نادونیش دارن با این مسخرہ بازی ھاشون ھمه چیو بی ارزش میکنن اما ھر چی فک میکنم میبینم این ھمه آدم باھم انقدر کوته فکر آخه؟؟
حیا پشت حجاب اجباری و عبادت پشت نماز زورکی گم شدہ .
متنفرم ازشون .
 
4-امكان عمل درمان های ساده تر به طور دراز مدت در بیمارانی كه امكان برطرف كردن علت های زمینه ای (مانند یبوست) برای آنها مهیا نمی باشد و پیش بینی می گردد به صورت ناخواسته بیماری دراز مدتی خواهند داشت پس نبایست از ابتدا درمان حاد و گسترده برای آنها صورت پذیرد.
 
دراز کشیده باشم. از در بیای تو، چشمامو ببندم و خودمو به خواب بزنم. آروم بیای بشینی روتخت. دستتو دراز کنی و باموهام بازی کنی. خم شی تا پیشونیمو ببوسی، چشمامو با خنده باز کنم و دستامو دور گرنت حلقه کنم و بینیتو گاز بگیرم. گونه مو بذارم رو گونه ت و با حس کردن ته ریشت، به تو، به زندگی لبخند بزنم.  
واوووو
بگذریم
دیروز دخترم یه قصه کوتاه نوشت بعدم موصوع داستان رو نقاشی کشید دقیقاعین داستان
فوقالعاده زیبا بود
حالا موندم رونقاشیش کار کنم یا داستان نویسیش خخخخ
همسری رفته سرکار ومن باینکه وقت داشتم ازصیح تا حالا فقط بخور بخواب داشتم
هییچ کاریم نکردم
بیرونم نرفتم
دارم باستایش برنامه کودک میبینم
دراز به دراز وسط هال روی زمین !
بابا لنگ دراز عزیزم، ای تنهاترین بابای دنیا، 
از اینمه یک پرنده مرده دقیقا هنگام مسافرت روی تو افتاد و از اینکه بخاطرش ذهنت مشوش و نگران شد خیلی ناراحت بودم. میترسیدم نکند برایت اتفاقی بیفتد. از روزی که دوستت کشته شد مدام فکر میکنم نکند کسی تو را هم بکشد، و آن وقت پلیس در تلفن همراهت شماره ی من را ببیند و پیدایم کند. نکند همه بفهمند تو بابا لنگ دراز من هستی. نکند روزی خبر مردن تو را بمن بدهند و قبل از این که حتی یکبار در زندگی ام تو را دیده باشم

تو نشسته باشی پاهاتم دراز باشه منم بشینم کنارت دستاتو حلقه کنی دور شونه هام،تکیه بدم به بدن سفتت و همینطور که صدات میاد و داری حرف میزنی پاهامو کنار پاهات دراز کنم بعد به این فکر کنم که چه قدر پاهام کوتاه تر پاهای توعه بعد برای همین چیز کوچولو کلی ذوق کنم و میخوام که سرمو برگردونم نگات کنم پیشونیم بخوره به چونه و اتو درد بیگره تو هم سریع بوسش کنی و بگی قربونش برم ببخشید.
بخشی از زندگی من این روزا که رنگ و بوش عجیب تغییر کرده و خدارو شکر میکنم ک
وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها
بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها
گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل
با یاد تو افتادم از یاد برفت آنها
ای مهر تو بردل ها وی مهر تو بر لب ها
ای شور تو در سر ها وی سر تو در جان ها
تا عهد تو در بستم عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان ها
تا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستان ها
هر کس که چنین دردی از پای در اندازد
باید که فرو شوید دست از همه درمان ها
گر در طلبت رنجی مارا برسد شاید
چون عشق ح
وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها
بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها
گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل
با یاد تو افتادم از یاد برفت آنها
ای مهر تو بردل ها وی مهر تو بر لب ها
ای شور تو در سر ها وی سر تو در جان ها
تا عهد تو در بستم عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان ها
تا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستان ها
هر کس که چنین دردی از پای در اندازد
باید که فرو شوید دست از همه درمان ها
گر در طلبت رنجی مارا برسد شاید
چون عشق ح
دراز کشیدم رو تخت و به هیچ وجه دلم نمیاد پا شم و وسایلم رو چک کنم که چی رو باید ببرم و چی رو نباید...دراز کشیدم و منتظرم فردا شه و برسم به اونجا.فردا هم شاید خیلی خوب نباشه.بشه پس فردا...خلاصه امسال سال تحصیلیه خوییه.من دارم به امید دیدن عشقم، الف شدن و بدست اوردن بهترین نمره ها و کسب بهترین تجربه ها وارد دانشگاه میشم.از پسش بر میام و میتونم خودمو به خودم هم شده ثابت کنم....مطمئنم آقایی هم امسال پا به پای من درس میخونه و شاگرد اول کلاسشون میشه.
حس می کنم حال خرابم را نمی دانیعشق مرا از چشم گریانم نمی خوانی
حس می کنم هرم نفسهای تو را هرشباما کنارم یک شب دیگر نمی مانی
نا مهربانی می کنی با قلب بیمارمای آنکه خود درد دلی و نیز درمانی
بی ادعا امشب بیا در خلوتم بنگرلیلای بی تابت شده مجنون و قربانی
هرشب بخوان از چشم من دیوان شعرم را با شعرهایم می کنم از نو غزلخوانی
ره می سپارم در خم این کوچه ها امشبشاید ببیند این غمم را ماه نورانی
حالا بیا و بگذر از چشمان بی خوابم شاید کمی کوته شود این راه طول
برگرفته از اینستاگرام دکتر مهدی سلطانی سروستانی:
 
همچو یلدا عمرتان دراز بادپ ن: هاشم خان لنگ دراز در پشت صحنه شهرزاد دو، طلوع یك روز كارى
 
 
شب یلدا همیشه جاودانی است زمستان را بهارزندگاني استشب یلدا شب فر و کیان است نشان ازسنت ایرانیان استاغاز زمستان بر شما همراهان همیشگی مبارک باد
 
 
 
 
یارِ ما کوته قدست آری؛ ولی
چون ببینی نرگسش درمانده ای
 
مستِ اویم مستِ اویم مستِ او
چون ندارد در جهان ماننده ای
 
چون ببینی یارِ ما را رفتنش
چشم از او می برنداری لحظه ای
 
قدّ و قامت را به سَروی نیست خوش
گر خرامان میروی٬ خوش قامتی
 
رویْ چون مَه٬ چَشمْ بادام٬ تن چو سیم
رفتنش را وَه ؛ تو کبگی دیده ای؟؟
 
لبْ چو گُل ٬ پایش چو گُل٬دستش چو گُل
یارِ گُل رو گوئیا گلخانه ای
 
بیش آزارش مکن مسعود را
شمعِ من شو میشوم پروانه ای
 
مسعود پایدارفر

7

بابا لنگ دراز عزیزم.
این روزها من مجددا درگیر عشق قدیمی ام شده ام  و تو این را میدانی.
من میدانم که از این قضیه ناراحت هستی.
ولی به روی خودت نمی آوری و برای من آرزوی خوشبختی و وصال میکنی‌.
تو چقدر مهربانی.
بابا لنگ دراز،
از شغلی که دارم خیلی خسته شده ام و این را به تو گفتم.
تو در پاسخ گفتی: من شرمنده ام.
تو همیشه بخاطر مشکلات من خودت را مسئول میدانی؟
تقصیر تو نیست که من آدم خوشبختی نیستم و در خانواده مرفهی زندگی نمیکنم.
بابای عزیز، از تو خواهش میکن
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟ بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟ عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟ نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟ وه که با این عمر های کوته بی اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟ آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟ ش
یادم میره نباید قهوه بخورم. بعد میخورم. تپش قلب میگیرم و دراز به دراز رو به قبله میفتم. خیر سرم داشتم اتاقمو مرتب کردم دیدم حالم خوب نیست. گفتم شاید بخاطر اینه که شام زیاد خوردم. بعد دیدم نخیر سرم داره گیج میره و ضربان قلبم غیرعادیه. یه خرده بعدشم حس کردم نفس کم میارم... آخه یکی نیست بگه مرض داری قهوه میخوری؟ ها؟ معلومه که مرض داری! مرض آلزایمر داری که هی میخوری حالت بد میشه بعد یادت میره و دوباره روز از نو! دوشنبه که رفتم دانشگاه باید قهوه هامو ب
بابا لنگ دراز،  وقتی کودک بودم بزرگترین و محال ترین آرزویم داشتن یک اتاق شخصی بود. خیلی دلم میخواست برای خودم یک اتاق حتی یک متری داشته باشم. شبها موقع خوابیدن، آنقدر درباره اتاق خودم خیالبافی میکردم تا خوایم برود. حتی تمام وسایل اتاقم را هم تک تک خریده و با سلیقه خودم چیده بودم. تمام نقاشی های خودم را هم به دیوار اتاقم چسبانده بودم. بابا لنگ دراز عزیزم، من خیلی بزرگ شده ام، ولی هنوز هم اتاق ندارم. از تو چه پنهان، هنوز هم حسرت داشتن یک اتاق محا

امروز.. امعصر.. یه حس زمستونی رو تجربه کردم. خوب بود. بالاخره یه برف تفی اومد و ماهواره نمیگرفت و ک مجبور شد کتاب بخونه. منم عین بچه ها که ادای بزرگترها رو درمیاره کتاب دستم گرفتم کنارش دراز به دراز کتاب خوندم. یک ساعتی گذشت.. خوشمزه بود..صدای قلقل کتری میومد.. انگار که شیشه‌ها بخار گرفته باشه و شومینه جلق جلوق میکنه ولی فقط یه برف تفی بود و رادیاتورهایی که بیشترشون خاموش بودن.
بعد از کتاب یادم رفته بود که ک چجوریه. ذوق و مست از عصر زمستونی داشتم ی
 
+بابا لنگ دراز عزیزم..
بعضی آدم ها را نمیشود داشتفقط میشود یک جور خاصی دوستشان داشتبعضی آدم ها اصلا برای این نیستندکه برای تو باشند یا تو برای آن ها...اصلا به آخرش فکر نمی کنیآنها برای اینند که دوستشان بداری!آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشقیک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیستاین آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند همدر کنج دلت تا ابد یه جور خاص دوست داشته خواهند شد...
جین وبستر | بابا لنگ دراز
 
هر سخن گوییم بی شک مظهر پندارماست
مظهر پندار ما آیینه گفتار ماست
 
داور سخت درون آدمی وجدان اوست
او نیاساید ز تندی طالب اقرار ماست
 
آن چه از یزدان رسد بهروزی اهل زمین
تلخی و درد و شقاوت حاصل کردار ماست
 
گر خرد را رهنما گیریم در ایام عمر
نقطه عطفیم ما چرخ فلک پرگار ماست
 
دست گیریم از خلایق گر در این کوته مجال
در مسیر زندگاني دست ایزد یار ماست
 
شاعر: فرزانه کوتی

[]
چند نفری که در جستجوی آرامش و رضایت درون بودند،
نزد یک استاد رفتند و از او پرسیدند:
استاد شما همیشه لبخند روی لبتان است و به نظر ما خیلی آرام و خشنود به نظر میرسید، لطفا به ما بگویید که راز خشنودی شما چیست؟
استاد گفت: بسیار ساده !
من زمانی که دراز میکشم ، دراز میکشم.
زمانی که راه میروم ، راه میروم.
زمانی که غذا میخورم ، غذا میخورم.
این چند نفر عصبانی شدند و فکر کردند که استاد آنها را جدی نگرفته است. به او گفتند که تمام این کارها را ما هم انجام مید
علیرضا میگه اون موقعها توی میدون بهارستان سر کوچه نظامی یه ساندیوچی کرت و کثیفی بود ( الانم هست ) که روی تابلوش کنار اسم ساندویچای زاقارتش دو تا اسم جالب انگیزم نوشته بود ، یکیش همبرگرد بود و یکیشم همبر دراز بود ، آقا دمش گرم یارو صاحب مغازه همچین اسید ناک خیال می کرد اسم این خوراکیش همون همبرگرده و همبرگر غلطه ، مرتیکه اسکول اگه ساندیویچو با نون بولکی دراز درست می کرد بهش می گفت همبر دراز و اگه با نون گرد که البته اون موقعها زیاد مد نبود توی س
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

برای ورود به کانال الگرام ما کلیک کنید