وای کوسم الآن منفجر میشه

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما


جهت سفارش تبلیغات با شماره در تماس باشید (ماهانه تنها....... تومان با بازدهی عالی)

ثبت تبلیغات لینکی در سایت تنها با ...... تومان در ماه

کوسم سلطان با نام اصلی خود آناستازیا ( Anastasia ) ( به ترکی استانبولی: Kösem Sultan ) در سال 1590 میلادی متولد شد. نام کامل او  (به ترکی استانبولی ) Devletlu İsmetlu Mahpeyker Kösem Valide Sultan Aliyyetü'ş-Şân Hazretleri  است او همچنین پرنسس یک جزیره در یونان به نام تینوس - Tinos بود. او همچنین معروف به ماه‌پیکر سلطان همسر سلطان احمد و مادر ابراهیم یکم، مراد چهارم، شاهزاده سلیمان، شاهزاده قاسم، عایشه سلطان، فاطمه سلطان، گوهرخان سلطان و خان‌زاده سلطان بود. کوسم سلطان یا ماه
گوشه یی از تاریخ امپراطوری عثمانی
کوسم سلطان  یا ماه پیکرسلطان( تولد 1590 میلادی و وفات 1651 میلادی )نیز مانند خرم سلطان یکی از مقتدرترترین ملکه های امپراطوری عثمانی بود . او همسر یک پادشاه به نام احمد یکم ، نامادری پادشاه دیگزی به نام عثمان دوم  و مادر دو پادشاه دیگر به نام های مراد چهارم و ابراهیم یکم بوده است .
همسر او سلطان احمد یکم ( تولد 1590 و وفات 1617 میلادی) یکی از مهم ترین سلاطین عثمانی بود که مانند جدش سلیمان قانونی به حکومت داری توجه ی خاصی
بازم تنهایی
بازم بی نظری
بازم جمله ای که سرت آوار ميشه : موردی یافت نشد...
البته، الآن دیگه این جمله نیس
الآن ، منم و۲۰ تا نظر تایید نشده
منم و ۲۰ تا خاطره
منم و حرفایی که آخرین شب بینمون رد و بدل شد
بازم تنهایی که خراب ميشه رو دنیات
خدایا
خدایا
خدایا

سلام صبحتون شکر
......................................
امروز خوبم بگم عالیم دروغ نگفتم
دلیلشو نمیدونم اما با 1 حس خوبی از خواب بیدار شدم...خداروشکر
...................................................................................................
نمیدونم شماهم مثله من وقتایی که سر به اینجا نمیزنین به دوستای وبلاگیتو فکر می کنید؟
مثلا پیش خودت  تصور کنی  تیلو الآن تو دفترشه و سخت مشغوله کار و کنارشم لیواان نسکافشه که داره ازش بخار بلند ميشه؟
یا تو خیابون که قدم میزنی مردارو که میبینی بگی این آقا شاید ا

فک کنم اثرات خستگی حاصل از کم خوابی دیشب تو وجودمه هنوز :) سه خوابیدم، 8 بیدار شدم، برای من این ینی کم خوابی! و نتیجه اش شد چرت هول هولکی بعد از ظهر و چشای سنگین پ خسته تو طول روز و الآن...الآن باید بیدار بمونم شده به زور متوسل بشم :)*
انگار حالا غم مانده فقط. یعنی وقتی چند ساعت قبل، در آن جاده‌ی خلوت، ماشین را کنار زدم و همراه با سایه که می‌خواند "ارغوان.. آسمان تو چه رنگ است امروز.." خواندم و بعد منفجر شده باشم انگار. فریاد زدم. فریاد و بعد اشک و اشک که می‌بارید و بند نمی‌آمد و چه‌قدر زوزه کشیدم و زجه زدم و مشت‌های گره‌کرده‌ای که می‌نشست روی پایم و.. همین. حالا بی‌قراری رفته انگار. یعنی نیست الآن. و چه خوب که نیست و چه‌ خوب‌تر که نیاید دیگر. که با غم می‌شود ساخت اما با بی

یه خبر خوب
 
 
سال ۱۳۹٧ تعطیلات عید فطر میفته شنبه و یکشنبه
۵شنبه و جمعه قبلش هم که تعطیله
ميشه ۴ روز
 
از طرفی ارتحال امام و ۱۵ خرداد هم سه شنبه و چهارشنبه همون هفته است که دوشنبه ميشه بین تعطیلی
 با پنجشنبه و جمعه 
جمعا ۹ روز تعطیلی داریم
خواستم از الآن بگم اگه برنامه شمال دارین منم میام????????

 سلام
 در دنیا هیچ نخواهم گفت ،جز واقعیات
دلمان خوش است، فکر می کنیم حتما به ما گویند  حقایق را
 خود دروغ گویند، که اندیشیدند که ما نیز دروغ گوییم
 وگرنه ،دلیلی نیست که گویند دروغ سر زبان ماست!
 
 پیش به سوی آینده
 میتونم بگم که از مادرم جدا شدم چند روزه، و الآن پیش پدرم که با همسرش زندگی می کنه و صاحب دو فرزند هستش زندگی میکنم
 خواهر و برادرم رو الآن اندازه جونم دوست دارم، درسته که مادر من با مادر اونا فرق داره، ولی پدرمون که یکیه
 زمانی که ا

نوشته های قدیمم رو میخونم و همینطور كه اشك توی چشام حلقه میزنه میخوام خود اون دورانم رو بغل كنم و بگم تو دووم آوردی قشنگ جان.تو خیلی خوب دووم آوردی.تو نجات پیدا كردی.
و خود الآن رو بهش نشون بدم و بگم ببین این زخما،این حاهاشون،این اونایی كه خوب نشد،كه خىب نميشه.اولی به جاش تو دووم آوردی.این بدن زنده است.حتی اگه هر لحظه منتظر گریه باشه.
و خودی كه در الآن وحود داره،آدمیه كه فقط  دلش میخواد یكی محكم بغلش كنه و بزنه زیر گریه،همین.و هیشكی نیس.مثل دور
خواب لعنتی هميشه منو آروم میکرد... هروقت ناراحتم میخوابم... امشب نمیدونم چرا بیخوابی زده به سرم... به شدددت خوابم میاد ولی بیخوابی به سرم زده... لعنت به من بعد چند قرن رفتم به یه وب سر زدم بعد زودی اومدم بیرون انگار کرم داشتم!!! 
غزلم مث من خوابش نمیبره و موجبات فلش زدن گوشیمو حین هر پیامش فراهم کرده...  از اونجایی که گوشیم فلش نمیزد قبلا یا کلا پیامی تو شب نداشتم الآن اگه ترسو بودم زهر ترک میشدم ولی الآن فقط واسم عجیبه... در اسرع وقت خاموش میکنم این
هفته قبل یکی از هارد های سیستمم رو که آفلاین کرده بودم دوباره به کامپیوتر وصل کردم و رفتم به فولدر خصوصی خودم . یک سری خاطرات و مهملات که شاید به 10 سال قبل برمیگرده رو پیدا کردم . اونموقع وقتی شب از سر کار برمیگشتم تمام عشقم این بود که بنویسم و چند تا از رفقای وبلاگ نویس بیاند و یه کامنتی بذارند پای حرفام . که البته الآن دیگه نه رفقام وبلاگ مینویسند و نه من چیزی برای گفتن دارم . اونموقع مینوشتم به امید اینکه کسایی که منو میشناسند بخونند . الآن آد
خدایا احساس میکنم هیج کس نیس دوستم داشته یاشه،تو دوستم داری؟ميشه باهام حرف بزنی،هیچ کس نیس باهاش حرف بزنم،ميشه دستامو بندازم دورگردنت،ميشه باهم غذا بخوریم؟ميشه؟ميشه تنهام نذاری ميشه؟ميشه فقط تو باشی وبس؟،ميشه معشوقم باشی،ميشه دلبرو دلدارم باشی،تا مغزاستخون احساس خفگی دارم

حالش بد بود ، اصلا اون چشایِ بی رمقش داد میزدن که یه چیزیش هست ...
یهو انگار کاسه ی صبرش لبریز شد ، بدونِ مقدمه اومد طرفم و گفت :
تو چجوری انقد آرومی ؟ چجوری کنار اومدی با جایِ خالیش ؟
گفتم : این یه رازه ...
گفت : به حالِ بدم قسمت میدم بهم یاد بده .
گفتم : پس خوب گوش کن چون اوّلین و آخرین باریه که دارم رازمو فاش میکنم !
فکر کن اونی که خیلی دوسش داری ، یه شب تو جاده تصادف میکنه و میمیره ...
اگه خوب بتونی اون لحظه رو تصور کنی همین الآن هم قلبت برا چند ثانیه وا
روزایی که همش تو خونه باشی . و 
سرت تو کتاب و درس و نت 
همین ميشه دیگ 
فیلم و رمان و کارای اضافه رو از زندگی پاکیدم
که برسم ب درس خوندن
سحرخیز شدم 
ورزش میکنم 
تموم کارایی ک میگن خوبه 
دارم یکی یکی اضافه میکم 
ولی خیلی روزمرگی و روتین بودن داره
ی جورایی ادم از این همه یکنواختی دلش میگیره 
دیگ فقط یه نت مونده 
اونم چی بشه یا نشه بشه اومد
اونم پاک کنم؟
حوصلم منفجر ميشه 
خو چقد تا کجا 
ميشه مُرد!!نه؟اصلا چه اهمیتی داره كه چه جوری ميشه مُرد...!فقط ميشه دیگه زندگی نكرد...ميشه هرروز صبح ،منتظر (صبح بخیر)هایش نبودیا هرشب ....ميشه دیگه اسمشو صدا نكرد!!كه نگه بسه دیگه اه ....ميشه دیگه قربون صدقش نرفت ..ميشه دیگه به این فكر نكنی كه با چی خوشحال میشد......ميشه زندگی نكرد نه؟؟؟اصلا سخت نیس!!ميشه مُرد.....ميشه پایان داد به قصه ای كه فكر میكردی پایانش خیلی قشنگتر از این حرفاس.....ميشه قربون صدقش بری ولی دیگه صداتو نشنوه...ميشه هی نگاهش كنی ولی نفهم
قلب که واسه یه لحظه خاموش شه مث تموم شدن باتری موبایله.گوشی خاموش ميشه و تا باتری دوباره شارژ نشه عملا بلااستفاده س.
مغز ولی وختی خاموش ميشه شبیه این نیس که چیپست گوشی بسوزه یا سی پی یو مشکلدار شه و بازم گوشی از کار بیفته.
مغز که خاموش شه عین ماشینیه که راننده ش پشت فرمون سکته کنه و ماشین بخوره به در و دیوار و هر طرفی تا وختی که خورد شه یا مچاله شه یا منفجر شه...
نمیدونم چرا خوب نميشه این حال ِ بد...
از ذهنم نمیره بیرون
هیچیییییی
حالم خوب نیست
ذهنم داره منفجر ميشه
خسته شدم از بس اینورو اونورو زیرو رو کردم
چشم دوختم به چیزی ک نمیدونم چیه حتی
منتظر چیزیم ک نمیدونم چیه
...
نمیدونم دوسشون داشته باشم یا نه
خسته شدم!!
برنامه کلاسامو دیدم
وحشتناکه
خدا ازشون نگذره!!!
فصل جدید داره شروع ميشه
احتمال ترکیدن پروستات رهبری در صورت انتخاب هیلاری کلینتون
 
احتمال سکته مغزی حضرت پوتین و منفجر شدن پروستات حضرت دزد(رهبری) در صورت پیروزی هیلاری کلینتون در انتخابات فردا در آمریکا, هشدار بزرگ جامعه پزشکان روسیه میباشد!پوتین و خامنه ای که فصل مشترک هر دو ایجاد بی نظمی در جهان میباشد, آمال خود را در پیروزی یک کله خر مثل ترامپ در آمریکا جستجو میکنند و در صورت شکست ترامپ و ادامه فشار جهانی بر روسیه و خامنه ای, احتمال منفجر شدن پروستات خامنه ای

 
آخ که چقدر صحبت کردن با بچه ها سخته ! اصلا کودک بودن خودش آسون نیست و درواقع  آدم بزرگ ها هم به هضم مسائل خیلی کمک نمی کنن!! بر میگرده می پرسه واقعا زمین دور خورشید می گرده ؟ جواب میده اره. _تا هميشه ؟ +معلوم نیست ممکنه یه روزی منفجر بشه ! چشماش گرد ميشه .چند لحظه تو صورت اون موجود دوپای یک متر و هشتاد سانتی خیره می مونه. با اکراه میگه پس ما چی میشیم ؟ +"نه عزیزم نگران نباش تا اون موقع ما خیلی وقته که مُردیم !اصلا همه ی کسایی که می شناسیم و دوسشون دار
یعنی من آدم نیستم؟
الآن خونه مون روضه داریم
سلام کردم زنه متوجه حضور من نشد
بعد دست من بدبخت تو هوا خشک شد
یعنی وجود من رو احساس نکردن؟
آخر سر دستم رو گرفت گفت آ تو اینجا بودی
دست شما درد نکنه یعنی من مگس تو هوام که ندیدینم؟
خو حالا این خو هیچی نیست،
داشتم حرف میزند بعد که حرفم تموم شد هیشکی تو آشپزخونه اصلا متوجه نشد من بدبخت سه ساعت دارم فک میزنم
????????????????????
بعدشم الآن دستگاه فشار آوردند دارن فشار میگیرند
بهشون گفتم یه کم فشار منم بگیرین
میگن
نزدیک شدن به ادمی که تو رو تو ذهنش کشته باعث کشته شدنت چند باره ت ميشه 
اگر من اسکرین دارم اونا هم دارن 
چیز مهمی نیس البتع از سن من یکم بعیده ولی ب هرحال بهتره با این مسایل الان اشنا بشم و حس کنم و بگذرونم تا دوسال دیگه
بعضی وقتا ادم دوس داره ضامن بالا سرشو بکشه و منفجر بشع 
ادمه دیگ 

همین الآن تصمیم گرفتم ژاکتی که دارم برای پسرم می‌بافم و خیلی هم غیرحرفه‌ای و غیراستاندارد و بی‌قواره داره از آب درمیاد و ده بار تاحالا بچه خودش بهش حمله کرده یا با کلافش توپ‌بازی کرده نابودش کرده یا میلشو کشیده دونه‌هاش دررفته یا نخشو کشیده چندتا رجشو شکافته و هنوزم دوتا آستینش مونده کلاً جمع کنم بذارم اون دوردورای کمد برای هر روزگار دیگه‌ای که دلم خواست بافتنی کنم!
روزی که شروعش کردم خیلی انگیزه و اشتیاق داشتم. مدلش هم قرار بود خیلی قش

گاهی اوقات دلم برای جایی دور پر می کشد
جایی که مأمن دلتنگی های مزمن این روح خسته است
هميشه اونجوری ميشه که میخواد تو رو هم کشون کشون با خودش می بره
مث مادری که برای درمان درد بچه اش اونو کشون کشون به تزریقات می بره....
آخه این کجاش انصافه دل بره جسم اسیر زمان باشه؟؟؟
مگه ميشه این همه خیال بافت و تصور کرد؟؟
دل حضور میخواد این چیزا رو که نمی فهمه
مث بچه های تخس پا شو می کوبه زمین و میگه یالا بریم...هی میگم نميشه آخه نمی فهمه فقط میه من الآن میخوامش...

به نام او 
فردا صبح اسباب کشی میکنیم ، ساعت ۸
جدیدا انقد حالم از نوشتن خودم بهم میخوره که این ی ذره آشغالم نمیتونم بنویسم . بیشتر فش داشتم البته . بی ادب شده ذهنم ، دهنم نه البته 
خلاصه که دلم گرفته ، همه چی آخرین باره ، آخرین بار کلاس ، آخرین بار دور دور تو خیابون رجایی ، آخرین بار کافه کاشان اونم با محیا مهسا . البته آدم که خبر نداره از بعدنش 
آخرین بار گوشه. 
دلم از همین الآن برا مهزاد تنگه ، دآغم نمیفمم ، بیشتر از اینا سختمه حتما ‌ . الآن حالم
با موسیقی رابطه ی چندانی نداشتم. گاهی آره، گاهی هم نه.
اما الآن انگار نسبتمون فرق کرده.
یه شب یه ویدیوی کوتاه از برعکس کردن بعضی از موسیقی ها و پیام های ضد انسانی شون دیدم. واقعا می تونم بگم حیران شدم. رفتم تو اینترنت و فایل متنی اون ویدیو رو پیدا کردم و الآن دیگه به ثبات رسیدم.
دیگه نمی خوام خیلی از موسیقی ها رو گوش نکنم.شاید هم هیچ موسیقی ای رو. خوب یا بد، زشت یا زیبا. مقاله رو که خوندم انگار یک فیلم از سوابق موسیقی گوش کردن هام و تاثیرش تو وجودم

ما اینجا یه پارک بانوان داریم ک یدونه نگهبان داره ک اتفافا ابیاری پارکم به عهدشه...یکی دوماهی ميشه  اومده فک کنم!!..بغل پارکم یدونه مرکز فرهنگی قرانی  داریم ک یه ماهی ميشه ،سه روز توهفته کلاس دارم اونجا!!..بعده کلاس ک میرم یه دوری بزنم واز طبیعت ودرختا فیض ببرم، میبینم اب بازه وهمینجور داره میرهههههه...تو این بی ابی...ینی این اقا قشنگ سه بار توهفته اب میده دو متر جارو...پارک زیاد بزرگی نیس ک!....انقدر اب داده ک الان این درختای فلک زده تا گردن تواب ان
دلیل منفجر شدن فیلم سلام بمبئی از مواردی است که در مطالب پیشین ام گفته ام فیلم های بالیوودی و هالیوودی جذابیت های زیادی دارد که اشخاص رابه خود می کشاند که از فیلم های هالیوودی می توان از اکشن اش و از فیلم های بالیوودی می توان رمانتیک بودنشان گفت که به قول معروف فیلم هندی بودنشان با جرئت نود درصدی بیان میکنم که فیلم سلام بمبئی با این عامل به این فروش رسیده که با این مسئله میان مردم مطرح میشود دیدی که گلزار با فلان بازیگر هندی فیلم سلام بمبئی ر
اصلا حوصله درس خوندن ندارم ، نمى دونم شاید بهتر باشه برم تو اون خونه بدقواره درس بخونم ، شایدم بد تر شه  
اینو مى دونم حوصله هیچى رو ندارم  ، از دست تو هم ناراحتم ، از دست كى نمى دونم ولى از این كه ٥ ماهه با خواهرم یك كلمه هم حرف نزدم ناراحتم ،از این كه از اون دفعه ك حدودا یك ماه پیش ميشه تا الآن سوغاتى هاش رو از پلاستیك هم در نیاوردم ناراحتم ، از این كه با دستبند فیروزه اى كه براش خریدم مثل آشغال رفتار كرد ناراحتم ، از این كه درسى كه دو سال خوندم
فردا عازمی...
دلم داره میتركه..
دلم برات تنگ شده..
ميشه زود برگردی؟
كاش امام حسین میطلبید با هم میرفتیم..
ميشه دعام كنی؟
ميشه هرجا رفتی منو هم یادت باشه و بجا من زیارت كنی؟
ميشه دعا كنی ادم شم؟
ميشه دعا كنی خدامو پیدا كنم؟
ميشه دعا كنی دوباره نمازمو بخونم؟
ميشه دعا كنی...
خیلی دوستدارم..خیلی..
منتظرتم...
خیلی مواظب خودت باش..
باشه؟
برو بسلامت عشقم..
ساعت00:54
سلام
دارم کارهای مربوط به جشنواره رو انجام میدم. (بنر و کلیپ و ...)
برای سفر به کرمان
امروز حالم بد بود.
یعنی اولش خوب بود خسته ام بود ولی خیلی انرژی داشتم
اما وقتی شما اومدین واقعا نتونستم کاری انجام بدم و دست و پامو گم کردم
خدایا
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش...
این شعره خیلی تو ذهنم الآن داره تکرار ميشه . گفتم اینجا هم بزارمش
یه چیزی پشت چشماته که مغناطیس رو رد کرده
شبای قبل تو باید به این تقویم برگرده
تو می پوشونی موهاتو غرور غنچه وا می
قرار بود امشب جبران کنی اشکای دیشبمو
 
هه! 
 
چه جبرانی واقعا! ممنونم اینقد به خودت زحمت نده
 
اگه میدونستم جبرانت اینه که بیای بگی حالم خوش نیست گوشیمو خاموش میکنم اگه بهتر شدم آخر شب میام،همونجا میگفتم قربون دستت عزیزم نمیخاد جبران کنی
 
اون اگر آخرش منو کشت....اگر خوب بشه میام....
 
الآن دلم پره یه کم جرت و پرت میگم ولی دو دقیقه بعد، که تو بیای و حرف عاشقونه بزنی همه اینا فراموش ميشه....
 
میدونی؟! 
 
ما فقط یه هفته دیگه وقت داریم....
الآن به روی خودت نمیاری ولی ...ولی من میدونم !میدونم که هر چی باشه توام دلت برام تنگ ميشه ????من میدونم کم کم داری پشیمون میشی از رفتنت ????میدونم هیشکی تو دنیا برات " من " نميشه .حالا تو ، هی تو عکسا بخند خودت رو بزن به بیخیالیسراغ منو نگیربا بقیه خوش باش ...اما من که میدونم ، میدونم ته ته دلت چقد دوباره هواي چشمای منو کردی :)من که میدونم دلتنگی گاهی اوقات اونقدر امونتو میبره که تو تاریکی شب زل میزنی به عکسم و باهام حرف میزنی ...من میشنوم حرفاتو ! حتی از
بازم سلام
خسته شدم اه کم این جمعه خودش دلگیره این آزمونام بدتر حال آدم رو میگیره
بعد بود الآن بررسی کردم باز عمومی بهتر بود واي از زیست زیست زیستواقعا اشک آدم در میاره 
یعنی من هیچ درسیو اندازه ی زیست نمیخونم هر درس دیگه ای بود الآن بالای ۷۰زده بودم احتمالا تستای کمی زدم ولی بخدا دیگه وقت نميشه بخوام به ساعت زیست اضافه کنم دیگه اصلا نمیرسم برای  درسای دیگه چیکارکننننننننننم؟؟؟؟؟؟
بعد از ظهر باید برای کارنامه برم 
دعام کنید یا علی
فعلا
دعا
اتاق جدید یه خوبی هایی داره یه بدی هایی ، خوبی اولش اینه که وقتی حوصله ندارم و خودمم نمی دونم چمه هیچ کس ازم نمیاد بپرسه که چته و همین طوری در درد خود میمیرم ، بسیار ساکته ، بسیار تمیزه  ، اما مشکل از اونجایی شروع شد که من فهمیدم دیگه نمیتونم راحت با آدما ارتباط بگیرم ، فهمیدم آدم گریزی گرفتم 
بعد از ظهر متوجه شدم زانوی شلوارم سوراخ شده و من شلوار ندارم بپوشم ، بعد فهمیدم که سر خرید کاپشن با خانواده بحث ریزی شد 
و بعدش این هفته که پول خواستم از
رئیس پلیس راه استان همدان گفت: یک دستگاه خودروی زائران اربعین حسینی پس از واژگونی در آزاد راه همدان ساوه به علت نشت بنزین منفجر شده و در آتش سوخت.
به گزارش‌نامه‌نیوز،رئیس پلیس راه استان همدان گفت: یک دستگاه خودروی زائران اربعین حسینی پس از واژگونی در آزاد راه همدان ساوه به علت نشت بنزین منفجر شده و در آتش سوخت.  سرهنگ رضا عزیزی، فرمانده پلیس راه استان با اعلام مطلب فوق افزود: یک دستگاه خودروی سواری حامل زائران کربلا با پنج سرنشین در آزاد را
شنبه     4/2/1395           ساعت 20:30
دیگه نشستن ته اتوبوس برای من عادی شده. توی این چند ماه چندین و چندبار به شهرها و پادگان های مختلف سفر کردیم و بدون استثنا توی هر سفر ته اتوبوس نشستم. مثل الآن که دوره دزفول رو تموم کردیم و عازم یه سفر دیگه هستیم. اگه بخوام با سمنان مقایسه کنم باید بگم که دوره سخت تری بود. ما فکر میکردیم که با اتمام دوره آموزشی دیگه روزهای سخت سپری شده و راحت میشیم اما زهی خیال باطل! اومدیم دزفول و گرفتار گرما و آشخوری های گاه و ب
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

برای ورود به کانال الگرام ما کلیک کنید